دنیای مطلوب چیست؟

دنیای مطلوب چیست؟

دنیای مطلوب چیست؟

راه نفوذ و تاثیر در دیگران چیست؟

راه تغییر دادن دیگران چیست؟

کجاها در زندگی تان بوده است که تلاش کرده اید یک نفر را به صورتی که دوست دارید تغییر دهید؟همسر؟فرزند؟دوست؟همکار؟مدیر؟شاگرد؟چقدر موفق بوده اید؟اگر در این راه موفق نبوده ایم،پس چه کار کنیم؟

واقعیت این است که کسی را نمی توان بدون خواست خودش تغییر داد.تنها کاری که از ما برمی آید این است که رابطه خوبی را با آن فرد بسازیم.با این کار،خود به خود تغییرات زیادی رخ می دهد.

با ایجاد یک رابطه ی خوب می توانیم روی آن شخص نفوذ بگذاریم.یکی از راههای برقراری ارتباط موثر و نفوذ گذاشتن روی دیگران، شناخت دنیای مطلوب آنها و احترام قائل شدن برای آن است.

دنیای مطلوب چیست؟

زن می گوید:همسرم دوستم ندارد.ولی مرد می گوید:من برای خانمم همه چیز را فراهم می کنم.

به نظرتان چرا این اتفاق می افتد؟این گفتگو نشان می دهد که  مرد برای همسرش کارهایی را انجام می دهد که اصلا برای او مهم نیست.بنابراین همسرش فکر می کند که  شوهرش دوستش ندارد.

بنابراین در یک رابطه لازم است که دنیای مطلوب یکدیگر را که شامل نیاز ها ،ارزش ها و خواسته ها است،بشناسیم(شریک عاطفی-دوست-همکار-فرزند و هر کس دیگری که با او ارتباط داریم).

شناخت دنیای مطلوب، به ما کمک می کند که روی افراد زیر نفوذ و اثر بگذاریم:

  • فرزند
  • نامزد
  • همسر
  • کارمند
  • مدیر
  • مشتری
  • فروشنده
  • دوستان
  • شریک عاطفی
  • همسایه
  • اعضای خانواده

پس در ارتباط با همه ی افراد جواب می دهد.شناخت دنیای مطلوب، همه جا به کارمان می آید.فقط مخصوص یک عده ی خاص نیست.بنابراین باعث ایجاد احساس رضایتمندی خودمان و دیگران از زندگی می شود.

در این مقاله به شما آموزش می دهم که:

  • دنیای مطلوب چیست؟
  • چه چیزهای در دنیای مطلوب وجود دارند؟
  • چگونه در دیگران نفوذ و اثر بگذاریم؟
  • چگونه می توان وارد دنیای مطلوب دیگران شد؟
  • چگونه کاری کنیم که دیگران ما را از دنیای مطلوبشان خارج نکنند؟

ویلیام گلسر،پدر تئوری انتخاب می گوید: دنیای مطلوب ،دنیای کوچکی است که از لحظه ای که به دنیا می آییم،ساخته می شود.دنیای مطلوب شامل خواسته های ماست.

هر آدمی از زمان تولد،در ذهنش دنیای مطلوب  را به گونه ای که دلخواهش است ،درست می کند:

  • دلم می خواهد بقیه با من چگونه رفتار کنند؟
  • دلم می خواهد با چه کسانی دوست باشم؟
  • دلم می خواهد با چه کسانی دوست نباشم؟
  • دلم می خواهد در زندگی مالک چه چیزهایی باشم؟
  • دلم می خواهد به کجاها سفر کنم؟

جواب این سوالات،دنیای مطلوب ما هست. هر انسانی  دنیای مطلوب خاص خودش را دارد.

واکنش مغز ما به دنیای مطلوب

تصور کنید یک اتفاق در زندگی مان، رُخ می دهد.مثلا در مسافرت عید نوروز،همه جا شُلوغ پُلوغ است و به ما بد می گذرد.

حالا مغز ما بررسی می کند که آیا این اتفاق،در دنیای مطلوب ما وجود دارد یا نه؟اگر وجود داشته باشد،خوشحال می شویم.اما اگر وجود نداشته باشد،ناراحت می شویم.بنابراین چون بدگذشتن در مسافرت، در دنیای مطلوب ما وجود ندارد،ناراحت می شویم.

یا تصور کنید به تئاتری می رویم که هنرپیشه معروفی در آن بازی می کند.در طول تماشای نمایش، متوجه می شویم برخلاف وجود هنرپیشه ی معروف،تئاتر بی کیفیتی هست.

در این شرایط مغز ما بررسی می کند که آیا این بی کیفیت بودن تئاتر،در دنیای مطلوب ما هست یا نه؟جواب،نه هست.پس ناراحت می شویم.

بنابراین خوب یا بد بودن حالمان،به دنیای مطلوب ما بستگی دارد.اگر دنیای مطلوب ما با واقعیت یکسان باشد،حالمان خوب است.درغیر اینصورت،حالمان بد است.

تا حالا شده به یک مهمانی بروید و ببینید همان غذایی را که دوست ندارید، درست کرده اند؟در این شرایط چقدر ناراحت شده اید؟

تا حالا شده وقتی به خانه می روید دوست داشته باشید مادرتان خانه باشد اما نبوده و ناراحت شده باشید؟

تا حالا شده دوست داشته باشید وقتی از سر کار خسته و کوفته به خانه می رسید،هیچ مهمانی نیامده باشد تا استراحت کنید،اما وقتی به خانه رسیدید با دیدن مهمان،ناراحت شده باشید؟

تا حالا شده کلی تلاش کرده باشید یک غذای خوشمزه درست کنید اما آخرش آنطوری که می خواستید نشده باشد و ناراحت شده باشید؟

هر آدمی از لحظه ای که به دنیا می آید دنیای مطلوب خودش را می سازد و به مُرور زمان، این دنیای مطلوب کامل تر می شود.

نکته مهم: هر انسانی از دنیای مطلوب خودش لذت می برد.بنابراین دنیای مطلوب همه انسان ها با هم یکسان نیست.

این یکی نبودن دنیای مطلوب آدم ها، باعث ایجاد تعارض می شود:

  • با مدیرمان یا کارمندمان سر راه انجام یک کار توافق نداریم.
  • با همسایه مان سر جای پارک ماشین توافق نداریم.
  • با همسایه مان سر خرید تجهیزات آپارتمان توافق نداریم.
  • همسرمان می خواهد مهمانی بدهد.اما ما نمی خواهیم.
  • همسرمان می خواهد پول خرج کند.اما ما نمی خواهیم.
  • فرزندمان قول داده که یک کاری را انجام دهد.اما انجام نمی دهد.
  • دلمان می خواهد فرزندمان دائم به ما سر بزند،اما نمی آید.
  • دلمان می خواهد فرزندمان ورزش کند.اما او می خواهد کارتون تماشا کند.
  • دلمان می خواهد همسرمان اتاقش را مرتب کند.اما او مرتب نمی کند.
  • دلمان می خواهد دوستمان به موقع سر قرار بیاید،اما نمی آید.

این ها، نمونه هایی از تعارض هستند.

برخی از تعارض ها، حل شدنی هستند و برخی دیگر،غیر قابل حل.لازم است که غیرقابل حل ها را مدیریت کنیم.

مثال:من دوست دارم وقتی به شمال می رویم، به جنگل بروم.دوستم دلش می خواهد به دریا برود.حالا چه کار کنیم؟این یک تعارض غیرقابل حل است.اما می توان آن را مدیریت کرد.

مثال: می خواهید همسرتان همه وقتش را برای دانشگاهش نگذارد، بلکه برای شما هم وقت و انرژی بگذارد.این تعارض هم، قابل مدیریت است.

اکثر مردم به طبیعی بودن وجود تعارض و روش های مدیریت آن، آگاه نیستند،بنابراین می گویند که ما با هم سازش نداریم.

برای یادگیری مهارت حل تعارض،روی لینک زیر بزنید:

حل اختلاف و تعارض

چه چیزهای در دنیای مطلوب وجود دارند؟

هر چیزی که به ما حس خوب دهد،وارد دنیای مطلوب ما می شود.مراقب باشیم که به دنیای مطلوب دیگران، توهین و بی احترامی نکنیم،چون با این کار، آن ها از ما دور خواهند شد:

افراد
باورها و اعتقادات
اشیاء
توقعات
خودش و متعلقاتش
مکان ها
اموال و دارایی
برنامه ها یا اهداف
حیوانات
ارزش ها و اصول
احساسات
واژگان مثبت
واژگان منفی

در این مقاله به شرح تک تک موارد بالا می پردازم.

افراد:

اگر آدم ها به ما حس خوب بدهند، به دنیای مطلوب ما، وارد می شوند.

به نظر شما چرا اغلب ما انسان ها،مادرمان را دوست داریم؟چون نیازهای ما را برآورده می کند.حالا اگر من به همسرم گله کنم که مادرت این را گفت،این کار را کرد، همسرم از من دور می شود،چون به دنیای مطلوب او توهین کرده ام.

یادمان باشد در محیط کار، اگر آگاه شدیم مادر کسی ناخوش است،هر بار که او را دیدیم،جویای احوال مادرش شویم.از این راه ارتباطمان با همکارمان بهتر می شود.

دقت کرده اید ناراحت کننده ترین دُشنام ها،دُشنام به مادر است؟چون توهین به بهترین فرد دنیای مطلوب یک شخص،از همه چیز برایش دردناک تر است.

در زیر بخشی از کارگاه دنیای مطلوب مرا می بینید:

به نظر شما چرا ما عاشق یک نفر می شویم و با او ازدواج می کنیم؟چون به ما حس خوب می دهد.بنابراین در ابتدای ازدواج، همسر هر کسی، در دنیای مطلوب او وجود دارد.

حالا تصور کنید اگر مادر، از همسر فرزندش بدگویی کند،از فرزندش دور خواهد شد،چون به دنیای مطلوب او یعنی همسرش،بی احترامی و توهین کرده است.

به نظر شما چرا ما از کسی که قبلا عاشقش بودیم ،متنفر و از او جدا می شویم؟چون دیگر به ما حس خوب نمی دهد.

به نظر شما چرا ما از یک معلم خوشمان می آید؟چون به ما حس خوب می دهد.حالا اگر کسی جلوی شما به آن معلم بد و بیراه بگوید،چه حسی دارید؟ناراحت می شوید و از آن شخص که به معلمتان بد و بیراه می گوید،بدتان می آید.

شما از کدام خواننده خوشتان می آید؟اگر کسی به آن خواننده توهین کند و بگوید: آخه اونم آدمه؟همش چرت و پرت می خونه!چه حسی می گیرید؟

تا حالا به کسی گفته اید: آخه این دوسته تو داری؟ این جمله هم بی احترامی به دنیای مطلوب آن شخص است و ما را از هم دور می کند.

آیا می دانید اشخاص مورد علاقه مدیرتان چه کسانی هستند؟

آیا افراد مورد علاقه فرزندتان را می شناسید؟

بنابراین لازم است اشخاص مورد علاقه افرادی را که زیاد با آن ها ارتباط داریم،بشناسیم:(مدیر،پدر،مادر،همسر،فرزند)

می توانید اسم پنج نفر مهم زندگی این اشخاص را نام ببرید؟ افراد مهم آن شخص، حتی می تواند در قید حیات هم نباشد.

چطور می شود ندانیم این شخص به چه کسانی علاقه دارد،آنوقت،رابطه خودمان با او خوب باشد؟

سوالات زیر کمک می کنند که افراد مهم آن شخص را شناسایی کنیم:

  • درباره چه چیزی زیاد صحبت می کند؟خانواده-بچه-مادر؟دیدید بعضی ها در صحبت هایشان همه اش از پدرشان یا خاله شان یا دایی شان یا فرزندشان یا معلم شان می گویند؟

همچنین می توانیم مستقیما از او بپرسیم :

  • با چه آدم هایی احساس راحتی می کنی؟بعضی ها با خانواده یا فامیلشان راحتند.بعضی ها هم با غیرخانواده یا با دوستان یا با همکاران، راحتند.
  • در زندگی ات برای چه کسی بیشترین احترام را قائلی؟ چرا؟
  • بهترین دوستت کیه؟ سه تا خصوصیت اصلی او چیست؟

سپس بیاییم لیست افراد مهم او را که حدس زده ایم،بنویسیم.حالا باید از او سوال کنیم تا درستی لیست را بررسی کنیم. خیلی از ما فکر می کنیم افراد مهم آن شخص را می دانیم اما با سوال کردن تازه متوجه می شویم که چقدر اشتباه حدس زده ایم!

این سوال پرسیدن باعث می شود:

  •  ارتباطمان با آن شخص بهتر شود.
  •  وقتی راجع به افراد مهم  آن فرد صحبت می کنیم،طرف مقابل از اینکه به علاقه های او توجه نشان می دهیم،لذت می برد.

بنابراین اشخاص مهم و ارزشمند آن فرد را بشناسیم،سپس به این اشخاص احترام بگذاریم.

آیا باید حتما آنها را دوست داشته باشیم؟نه،فقط احترام بگذارم.

بطور مثال اشخاص مهم همسرم،پدر و مادرش هستند.آیا من باید پدر و مادرش رو دوست داشته باشم؟نه!دوست داشتن یک انتخاب است،می توانیم آنها را دوست داشته باشیم،می توانیم دوست نداشته باشیم.اما باید احترام بگذاریم.

همسرم می گوید: من عاشق گوگوش هستم.من:اصلا از گوگوش خوشم نمیاد!صداش افتضاحه!آخه از چیه گوگوش خوشت میاد؟سوال درست:می شه توضیح بدی چرا؟او:چون خیلی با احساس می خونه.جواب غلط:خُب منم با احساس می خونم! جواب درست:چه جالب!جواب غلط:خیلی بد می خونه!

داستان:مادرم با یکی از کارمندان استخری که می رود دوست است.مادرم می داند که او به خواننده مهستی علاقه دارد،بنابراین گاهی که او را می بیند، برایش شعرهای مهستی را می خواند.کارمند استخر از این کار مادرم پر از شور و خوشحالی می شود و رابطه اش با مادرم نزدیک تر می شود.

در کشور ما ایران،در خانواده ها و دوستی ها کلی از دعواها سر مسائل سیاسی شکل می گیرد.فلان کاندیدای انتخاباتی در دنیای مطلوب یکی هست.آن یکی در دنیای مطلوب دیگری وجود دارد.

بنابراین شروع می کنند به بد گفتن به آن کاندیدای دیگر و از هم دور می شوند.نظراتمان ممکن است متفاوت باشد،اما قرار نیست به ما فاصله دهد.

یادم می آید که یک سال در دوران انتخابات ریاست جمهوری،سر این مسئله، ازدواج دوستم بهم خورد!

باورها و اعتقادات:

هر کدام از ما یک سری باورها داریم.یکی باور دارد که خدا هست.یکی می گوید خدا نیست.یکی به چشم خوردن اعتقاد دارد،یکی ندارد.یک به فال معتقد است ،یکی نیست.یکی مذهبی هست و یکی نیست.حالا اگر من به باور شما توهین کنم و بگویم:عقله داری تو؟شعوره داری تو؟شما چه حسی نسبت به من دارید؟

اشیاء:

موبایل-عروسک خاص-وسیله خاص-قاب عکس-کتاب.آیا می دانید آن شخص چه چیزهایی را دوست دارد؟

اشتباه رایج:وقتی به کسی که کُلکسیونی از چیزهایی را که ما دوست نداریم،جمع می کند،بگوییم:چیه تو هر چی آشغاله،جمع می کنی! یا به چیزهایی که با علاقه خریده است،بگوییم:آخه این چیه خریدی؟

در برخی خانواده ها در ایران رایج شده است که وسایل قدیمی را به عنوان دکور در خانه شان استفاده می کنند.اگر ما به وسایل قدیمی علاقه نداریم،دلیلی ندارد که بگوییم: آخه این ها چیه!خونه رو دلگیر می کنه!

داستان:وقتی کتابم به نام جرقه،چاپ شد،چون زحمت زیادی را بابت آن کشیدم،وارد دنیای مطلوبم شد.وقتی کتابم را به کسی نشان می دادم و او به آن توجه نمی کرد،ناراحت می شدم.دلم می خواست آدم ها به کتابم توجه نشان دهند.هر کسی که به آن توجه می کرد،وارد دنیای مطلوبم می شد.یادم می آید بخشی از کتابم را با خوشحالی برای دوستم فرستادم اما او حتی نپرسید اسم کتاب و موضوعش چیست!از این کارش دلگیر شدم.

جهت مطالعه کتاب جرقه روی لینک زیر بزنید:

کتاب جرقه

داستان:خانم برادرم به قاشق گرد علاقه دارد.هر بار که به خانه مان می آید،مادرم سر سفره، قاشق گرد مخصوص او را می گذارد.

توقعات:

تصور کنید شخص مقابل می گوید بیست دقیقه دیگر می آیم،معمولا توقع داریم که او دقیقا بیست دقیقه دیگر بیاید و از ده دقیقه به بعد به ساعت نگاه می کنیم.

وقتی به کسی پول قرض می دهیم،توقع داریم،سر همان تاریخ ،همان مبلغ را پس دهد.

یک نفر به سفر می رود و توقع دارد آرامش بگیرد و چون آرامش می گیرد،آن سفر به او حس خوب می دهد.در نتیجه آن سفر وارد دنیای مطلوبش می شود.

اما یکی دیگر به همان سفر می رود و توقع دارد تا جاهای زیادی را ببیند. اما چون به بازدید از همه جا نرسیده،حس بد می گیرد.بنابراین آن سفر وارد دنیای مطلوبش نمی شود.

یک نفر،یک کتاب می خواند تا تغییرات مثبت کند و چون به کتاب عمل می کند،تغییر می کند.در نتیجه، آن کتاب وارد دنیای مطلوبش می شود.

یک نفر دیگر همان کتاب را با همان توقع می خواند.اما چون به آن عمل نمی کند،هیچ تغییر مثبتی نمی کند.در نتیجه آن کتاب وارد دنیای مطلوبش نمی شود.

خودش و متعلقاتش:

آبرو:

وقتی کسی مستقیم به ما جلوی یک جمع،انتقاد  می کند و یک دفعه می گوید: این چه وضعشه!؟ چون آبرویمان در خطر است، حالمان بد می شود.

یا وقتی به یک نفر می گوییم: گوش کن با توئه ها!تو داری این کار رو می کنی ها!با این حرف ما خودمان داریم آبروی آن شخص را می بریم.

خیلی ها بعد از خواندن این مقاله،به طرف مقابلشان می گویند: طبق این مقاله،خانم معتمد پویا میگه تو همیشه به دنیای مطلوب من بی احترامی می کنی!شخص مقابل هم می گوید:دنیای مطلوب چیه دیگه!؟بنده خدا اصلا خبر ندارد جریان چیست!

پس این مقاله را ننوشته ام که مچ بقیه را بگیریم!فقط می خواهیم خودمان یاد بگیریم و تغییر کنیم.اگر بخواهیم به بقیه گیر بدهیم،ارتباطمان دورتر و دورتر می شود.

غرور:

یاد بگیریم اگر کسی ضایع شد یا اتقاقی افتاد که غرورش در خطر بود،به جای اینکه توی سرش بزنیم،یک پل بسازیم که به موضع قبلی اش برگردد.مثلا طرف مقابل یک اشتباهی می کند که بعدا مشخص می شود.واکنش اکثر آدم ها این است که می گویند:دیدی؟نگفتم بهت؟حتما باید اینجوری ضایع شی؟سنگ رو یخ شی؟ خلاصه که پدرش را در میاوریم.

یادمان باشد،یکی از مهم ترین دارایی های آدم ها،غرورشان است.اگر غرورشان را بشکنیم،حتما درصدد تلافی کردن برمی آیند.

هنگام رانندگی کردن را مثال می زنم.اگر همسرم راهی را اشتباه رفت که من قبلا درستش را گفته بودم،انسان نادان می گوید: دیدی بهت گفتم!  انسان دانا می گوید: اگه منم بودم،اشتباه می کردم،خیلی شبیه هم بود،راست می گی ها.بعد که به موضع قبلی اش برگشت،بگوییم:به نظرت در مورد آدرس ها چه کار کنیم که الکی گیج نشیم؟چون هم تو کلافه می شی،هم من.

یا در جمع مهمانی،اگر غذا شور بود،بگوییم:خانم ،من فکر کردم توی غذا هنوز نمک نریختی،منم ریختم،الان اینطوری شور شده.

قانون پل طلایی برای ارتباطات:

وقتی طرف مقابلمان اشتباه کرد.مثلا یک خرابکاری کرد، یک حرفی زد، یک جمله ای گفت که نباید می گفت یا یک رفتاری از او دیدیم که نباید می دیدیم.و آن رفتار خیلی مسئله ی بزرگی نیست(موضوعات بزرگی مثل خیانت نیست).و او فهمیده که ما فهمیده ایم.

در این شرایط آن موضوع را در سرش نزنیم! چون وقتی در سرش بزنیم، با یک اشتباه کننده ی پررو روبه رو هستیم.او می گوید: آره این کار رو کردم! خوب کاری هم کردم!

در این موقعیت یک پل طلایی بسازیم که او با غرور و با احترام به عقب برگردد.غرور آدم ها را خدشه دار نکنیم.با زرنگی این کار را انجام دهیم.این یعنی تلاش برای زندگی.بله،الان می چسبد که کنفش کنیم! و به او بگوییم: گند زدی که باز!

زرنگ باشیم.بطور مثال طرف مقابل یک بار بد رانندگی می کنه:

اشتباه: با این رانندگی کردنت ما رو به کشتن می دی!

درست: مردم چقدر بد می رونند ! اصلا مراعات نکرد ها! (طرف مقابل متوجه می شود که ما اشتباهش را نادیده گرفته ایم.هر چند که می گوید: بله،بله،واقعا که! ولی دفعه ی بعد حواسش هست.)

علاقه ها:

مثلا از یک کنسرت خوشمان می آید.

از یک سمینار با یک موضوع خاص خوشمان می آید.

تا حالا راجع به سبک موسیقی مورد علاقه تان انتقاد شنیده اید؟

گفتن جمله ی چه سلیقه بدی! بی احترامی به سلیقه هاست.

گفتن جمله ی آخه این لباسه، تو می پوشی!؟ نمی پوشیدی،بهتر بود!بی احترامی به سلیقه دیگران است.

گفتن جمله ی رنگ بنفش دیوارهای خونتون، تو ذوق می زنه! بی احترامی به سلیقه ی دیگران است.

پس یادمان باشد سلیقه مان را به کسی تحمیل نکنیم.همچنین راجع به رفتار یا پوشش کسی،نظر منفی ندهیم.وقتی هر چیزی را مخالف سلیقه مان دیدیم،فقط نگاه کنیم و لبخند بزنیم.

داستان:من به تئاتر علاقه دارم.چند وقت پیش به یک تئاتر خیلی عالی رفتم.وقتی به خانه آمدم،مهمان داشتیم.دلم می خواست آنها از من بپرسند تئاترش چطور بود و من با شور و شوق برایشان تعریف کنم، اما نپرسیدند.
داستان : پدرم علاقه زیادی به تماشای تلویزیون دارد.ولی من چون از مضرات تماشای تلویزیون آگاه هستم،تلویزیون تماشا نمی کنم و مخالف آن هستم.یکبار مادرم در حضور پدرم تعریف می کرد که در خانه دوستش تلویزیون وجود ندارد و من بدون توجه به دنیای مطلوب پدرم گفتم:چه خوب!بهتر! درصورتی که پدرم عاشق تلویزیون است.با این حرفم به دنیای مطلوب پدرم بی احترامی کردم.

هر بار که برادرم و خانمش به خانه مان می آیند،مادرم، غذاهای مورد علاقه ی آنها را می پزد.

مادرم به سریال خانه کوچک علاقه دارد.جهت احترام به سلیقه ی او ، من حق گفتن اینکه این سریال خیلی قدیمی و از رده خارج است را ندارم.

پس به سلیقه ها احترام بگذاریم.

یک نفر غذای کلم پلو را دوست دارد،یکی بدش می آید.دیدید یک عده به زور می خواهند غذایی را که کسی دوست ندارد،به خوردش بدهند؟

اسمش:

اسم هر کسی،زیباترین آهنگی است که او می شنود.به همین دلیل، به خاطرسپاری نام افراد،جهت تاثیرگذاری مثبت روی آنها،از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

سلامتی اش:

سلامتی هر کسی برایش خیلی مهم است.به همین خاطر، وقتی جویای حال کسی که بیمار بوده،شویم،خوشحال می شود.

روز تولدش:

بهتر است ابتدای سال جدید،روز تولد افرادی که برایمان مهم هستند،در تقویم یادداشت کنیم،تا با تبریک به موقع ،تاثیر خوبی را روی آنها بگذاریم.

روز شغلش:

اگر روز شغل کسی را تبریک بگوییم،بسیار خوشحال می شود.بطور مثال:روز معلم،روز پرستار، روز مهندس،روز پزشک و …

موفقیت هایش:

اگر کسی با تلاش زیاد، به موفقیتی رسیده باشد،دوست دارد که ما با خوشحالی و هیجان به او تبریک بگوییم.بنابراین اگر دیدیم کسی موفقیتی بدست آورده یا کار ارزشمندی انجام داده،با خوشحالی به او تبریک بگوییم ،حتی اگر آن موفقیت از نظر ما کوچک باشد.

مکان ها:

مثلا یکی عاشق شمال ایران است،دیگری می گوید:آخه شمال هم جاست؟شرجیه!اولی با خودش می گوید: من خوشم میاد!به تو چه مربوط!؟خوشت نمیاد که نیاد! و آن فرد را از دنیای مطلوبش بیرون می اندازد.

اکثر اوقات به سلیقه همدیگر احترام نمی گذاریم.مکالمه بیشتر ما در زمان برنامه ریزی مسافرت های عید نوروز:آخه اینجا هم جاست که انتخاب کردی!؟واقعا فکر کردی این رو گفتی!؟

و همه این ها ما انسان ها را از هم دور می کند.با این کار، نه تنها نمی توانیم روی هم نفوذ بگذاریم،بلکه دیگران ما را از دنیای مطلوبشان بیرون می اندازند.

اموال و دارایی، یعنی چیزهای که داریم:

مثلا لباسی که می پوشیم:مرد، یک جورابی را خیلی دوست دارد،زنش می بیند که سوراخ است.بنابراین جوراب را دور می اندازد.چقدر دعوا سر این چیز ساده می شود!چیه!؟جورابه دیگه! چقدر شلوغش می کنی!در حقیقت آن جوراب در دنیای مطلوبش بوده است!

تا حالا از این اتفاقات برای خودتان یا دیگران  دیده اید؟ می بینید چقدر راحت می شود خیلی از اینجور ناراحتی ها را با آگاهی از دنیای مطلوب آدم ها مدیریت کرد؟

برنامه ها یا اهدافش:

او:من تصمیم گرفتم تا آخر امسال بیست کیلو کم کنم.

در این شرایط واکنش اکثر افراد مسخره کردن است.بیشتر افراد جدی نمی گیرند و می گویند:تو؟!

او: هدف من اینه که از این به بعد ورزش  کنم.

حرف اشتباه: اوه اوه،مانکن اومد!

خیلی بد است که  اهداف بقیه را مسخره می کنیم.

آیا اصلا می دانیم برنامه ها و اهداف آن شخص چه چیزهایی هستند؟

حیوانات:

او:من عاشق نگهداری پرندگان هستم.اشتباه طرفدار حیوانات:آره دیگه،پرنده ی بیچاره رو بکنیدش تو قفس!جواب درست:چقدر جالب که پرنده رو دوست داری.البته من مخالف اینم که پرنده رو تو قفس کنیم.اما به علاقه ی تو احترام می گذارم.

پس نگوییم:آخه عقله داری ؟این چیه؟گفتن این جملات، ارتباطمان را با او خراب می کند.ممکن است که من خوشم نیاید اما آن حیوان، در دنیای مطلوب او وجود دارد.

ارزش ها و اصول:

یکی می گوید: من به نظم اهمیت می دم.یکی دیگر می گوید: من خیلی به نظم اهمیت نمی دم.پس برای یکی نظم ارزش است،برای دیگری،اصلا ارزش نیست.

برای یکی مذهب ارزش است،برای یکی دیگر نه.بعد همه اش با هم می جنگند.چون یاد نگرفته اند که به ارزش های هم احترام بگذارند.بنابراین این مسئله به دعوا تبدیل می شود.

خُب،این دوتا آدم باید چطوری با هم صحبت کنند؟فقط احترام بگذاریم:چه جالب که این ویژگی خاص رو داری و برات مذهب مهمه.همین!نمی خواهیم عقیده مان را در سرش وارد کنیم:که چی بشه حالا؟آخه مذهب چه گُلی به سرت زده؟او هم می گوید:بی دین کافر! و اینگونه رابطه مان خراب می شود.

آیا اصلا ارزش های طرف مقابلمان را می شناسیم؟

آیا اصلا ارزش های خودمان را می شناسیم؟

بنابراین ارزش هایش را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم.لیست ارزش های او چیست؟از آدم ها بپرسیم ۵ تا ارزش مهم ات را از لیست زیر انتخاب کن.بعد به ارزش های او احترام بگذاریم.البته یادمان باشد قرار نیست ارزش های او را زندگی کنیم.فقط احترام بگذاریم.

ارزش یعنی اینکه فارغ از اینکه شرایط بیرونی و دنیا چطوری هست، من می خواهم چه چیزی را به دیگران و به خودم ببخشم؟یعنی من کاری ندارم دنیا چطوری هست، من می خواهم با دیگران و خودم چگونه رفتار کنم؟ بعد هر بار که می خواهیم رفتار کنیم یا تصمیمی بگیریم، معیار مقایسه مان ارزش هایمان باشد نه شرایط بیرونی.

لیست برخی از ارزش ها:

  • پذیرش: شرایط خودم و دیگران و جامعه را می پذیرم.
  • ماجراجویی: دنبال تجربیات تازه هستم.
  • قاطعیت: ضمن احترام به حقوق دیگران،دنبال حق و حقوق انسانی خود و پاسخ به نیازهای شخصی و اقدام کردن هستم.
  • اصالت: فردی راستگو هستم.خود واقعی ام هستم.
  • مراقب: از خودم و دیگران یا محیط زیست، مراقبت می کنم.
  • مهربانی: نسبت به دیگران به خصوص در مواقع سختی، مهربان هستم.
  • هیجان: جست و جو گری،ابداع فعالیت های مهیج و تازه.
  • غمخواری و شفقت: مهربان بودن با خود و دیگران.دلسوز دیگران بودن در هنگام رنج و درد.
  • ارتباط: کیفیت رابطه برایم نسبت به هر چیز دیگری،اولویت دارد.معطوف کردن تمام حواس به شخص در حال صحبت.
  • مشارکت: تا جایی که برایم امکان دارد،به خودم و دیگران کمک می کنم.
  • همکاری: اهل مشارکت و همکاری هستم.
  • شجاعت: با ترس هایم روبرو می شوم.
  • خلاقیت: اهل خلاقیت و نوآوری هستم.
  • کنجکاوی: به دنبال کشف چیزهای جدید و یادگیری هستم.
  • تشویق و دلگرمی: رفتار خوب خودم و دیگران را تشویق می کنم.
  • انصاف و عدالت: هر چه را از دیگران انتظار دارم،خودم هم انجام می دهم.داشتن رفتار منصفانه نسبت به خود و دیگران.دفاع از حقوق خود و دیگران.
  • انعطاف پذیری: خودم را با هر شرایط سخت و چالش برانگیزی، وفق می دهم.
  • آزادی: دوست دارم مدل زندگی و نوع رفتارم را خودم انتخاب کنم.تبعیت نکردن از دیگران و آزادی عمل دادن به دیگران برای انتخاب راه و روش زندگی
  • دوستی: آدم خوش برخوردی هستم.برخورد گرم و صمیمی،گشوده و پذیرا بودن .کمک و یاری به دیگران.
  • بخشش: خودم یا دیگرانی را که از آنها رنجیده ام،می بخشم.بخشش داشتن نسبت به خود و دیگران.رها کردن سرزنش گری.
  • تفریح و نشاط: خندیدن،شوخ طبعی،شرکت در فعالیت ها و بازی های مفرح یا ایجاد شرایط و محیط شوخی و تفریح.
  • قدرشناسی: قدردان خودم و دیگران و دنیای پیرامونم هستم.
  • صداقت: با خودم و دیگران ،روراست هستم.درستکار و راستگو بودن.
  • پشتکار: سخت کوشی،تعهد و وفای به عهد.
  • صمیمیت: با هر کس دوست صمیمی شوم، حرف هایم را با او درمیان می گذارم.گشاده رو بودن و باز بودن در برابر دیگران.نزدیکی فکری،عاطفی و فیزیکی.
  • مهربانی: نسبت به خودم و دیگران مهربان هستم.محبت و توجه به دیگران.مراقبت از خود و دیگران و دنیای پیرامون.
  • عشق: با خودم و دیگران از سر عشق و محبت رفتار می کنم.دوستانه رفتار کردن و عشق ورزی به خود و دیگران.
  • ذهن آگاهی: در زمان حال زندگی می کنم و از آن لذت می برم.هوشیار و کنجکاوبودن.برقراری تماس با آنچه در لحظه می توان تجربه کرد.
  • نظم: منظم و مرتب هستم.
  • استقامت: پشتکار و تحملم زیاد است.انجام تکالیف و وظایف با جدیت حتی با وجود ترس و مشکل.
  • احترام: به خودم و دیگران احترام می گذارم.رفتار محترمانه با خود و دیگران.توجه صمیمانه و رعایت حال دیگران.
  • مسئولیت پذیری: مسئولیت پذیر هستم.پذیرفتن مسئولیت افکار و احساسات و اعمال خود.پاسخگو بودن و داشتن رفتار مسئولانه.
  • امنیت: امنیت خودم و دیگران برایم مهم است.توجه به ایمنی خود و دیگران.پشتیبانی و حمایت.
  • لذت طلبی: به دنبال تجربه های لذت بخش بودن.ایجاد شرایط لذت بخش برای خود و دیگران.
  • تمایلات جنسی: به میل جنسی خودم آگاه هستم و آن را برآورده می کنم.شناخت درست تمایلات جنسی،ابراز و بیان تمایلات جنسی خود.
  • مهارت: مدام مهارت هایم را بهبود می دهم.استفاده ی مداوم از مهارت های خود.ارتقای دائمی مهارت ها.
  • حمایتگری: حامی و مشوق خودم و دیگران هستم.یاری کننده، در دسترس برای خود و دیگران.
  • اعتماد: قابل اعتماد .مورد اعتماد بودن،وفادار به عهد،اعتماد کردن به دیگران.

لیست مهم ترین ارزش های من به این صورت هستند:

  • کنجکاوی، یعنی علاقه به یادگیری و کشف.
  • صمیمیت، یعنی نزدیکی فکری و عاطفی. گشاده رو بودن و باز بودن در برابر دیگران. در میان گذاشتن افکار و احساساتم با دیگران.
  • نظم، مرتب و منظم بودن.
  • مسئولیت پذیری، مسئول افکار، احساسات و رفتارم باشم. همچنین از محیط زیست حفاظت کنم.
  • مهارت اندوزی،ارتقای دائمی خودم.
  • تندرستی، مراقبت از سلامتیم.
  • پذیرش، پذیرفتن خود، دیگران وزندگی، همانگونه که هستند.

چقدر خوب است که قبل از ازدواج، ارزش های طرف مقابل را بدانیم.اگر هر زوجی این ها را راجع به هم خوب بدانند و به ارزش های هم احترام بگذارند، دنیا گلستان می شود.قبول دارید؟

البته اگر ارزش های طرف مقابل را بشناسیم، زحمتمان  بیشتر می شود چون باید از این به بعد حواسمان باشد به ارزش هایش بی احترامی نکنیم.اغلب آدم ها حاضر نیستند این را سختی تحمل کنند،بنابراین اکثرا به دنبال شناخت ارزش های طرف مقابلشان نمی روند.

نکته:بهتر است با کسی ازدواج کنیم که ارزش هایمان تا حدی با هم یکی باشد.بطور مثال یکی از ارزش های من کنجکاوی و یادگیری است.اگر طرف مقابلم یادگیری برایش ارزش نباشد، با تعارض و اختلاف رو به رو خواهیم شد. اگر ارزش هایمان مشابه باشد، از انجام فعالیت های مشترک با یکدیگر لذت خواهیم برد و میزان صمیمیت مان بیشتر خواهد شد.

احساسات:

بطور مثال نگوییم: ناراحت نباش!عصبانی نباش!آروم باش! اینقدر احساسی نباش! گفتن این جملات نشان می دهد که ما احساسات او را درک نمی کنیم.پس احساسات دیگران را انکار نکنیم.تا جایی که امکان دارد،احساساتشان را درک کنیم و به زبان آوریم.مثلا وقتی کسی ناراحت است، بگوییم:متاسفم که ناراحتی.

واژگان مثبت:

هر کدام از ما یک سری کلمه داریم که برایمان معنی دارد.این کلمات به ما حس خوب می دهند.

مثلا وقتی به یکی می گوییم: بهت افتخار می کنم،خوشش می آید.ولی وقتی به یکی دیگر بگوییم،ناراحت می شود،چون کلمه افتخار برای آن یکی معنا دارد،برای این یکی معنا ندارد.پس باید بدانیم چه واژه هایی به او حس خوب می دهند.

واژگان منفی:

چه چیزهایی روی اعصاب این آدم می رود؟روی چه چیزهایی حساس است؟

مثلا جمله ی : تو با هیچ کی نمی سازی! بعضی ها را اذیت می کند.

بعضی ها به دلیل خاطرات بد،با کلمه عزیزم! راحت نیستند.

دوستان تا اینجا یاد گرفتیم چه چیزهایی در دنیای مطلوب قرار می گیرند:

  • افراد
  • باورها و اعتقادات
  • اشیاء
  • توقعات
  • خودش و متعلقاتش،شامل آبرویش،علاقه ها و سلیقه هایش
  • مکان ها
  • اموال و دارایی
  • برنامه ها یا اهداف
  • حیوانات
  • ارزش ها و اصول
  • احساسات
  • واژگان مثبت
  • واژگان منفی

پس یادمان باشد به دنیای مطلوب دیگران احترام بگذاریم.

حمله به دنیای مطلوب چگونه است؟

  1. یکی از راه های حمله به دنیای مطلوب آدم ها،انتقاد کردن است.
  2. راه دیگر، بی احترامی کردن است.
  3. راه دیگر،تهدید کردن است.گفتن جمله: اگه یک بار دیگه ببینم این کار رو بکنی،فلان کار رو می کنم!تهدید است.
  4. راه دیگر ،غُرغُر کردن است.تعریف غُر:ایراد گرفتن یا ابراز ناراضایتی از چیزی به آدم اشتباه یا به روش اشتباه.یادمان باشد غُر زدن،رفتار سالم انسانی نیست.غُر زدن فقط حال خودمان و دیگران را بد می کند.

بطور مثال همسرت یک ویژگی دارد که دوست نداری،با این شراط سه انتخاب داری:

  1. بپذیری و توقع ات را از او پایین بیاوری و با او زندگی کنی.
  2. رفتار خودت را تغییر دهی.
  3. نپذیری و جُدا شوی.

پس غُر زدن نداریم.

  • راه بعدی حمله به دنیای مطلوب آدم ها ،مقایسه کردن هست.از فلانی یاد بگیر!.مثلا مادر به فرزندش می گوید: از پسرخاله ات یاد بگیر،ببین چقدر درس می خونه!

ما حق نداریم آدم ها را با هم مقایسه کنیم.

آیا وقتی چیزی خوشایند ما نیست،رفتاری به جز انتقاد،بی احترامی،تهدید،غُرغُر کردن و مقایسه کردن بلدیم؟در چنین موقعیت هایی حل تعارض بلدیم؟

با انتقاد،بی احترامی،تهدید،غُرغُر کردن و مقایسه کردن، شخص مقابل ،ممکن است در آن لحظه برای اینکه دیگر به او غٌر نزنیم موقتا قبول کند اما دوباره آن کار را تکرار می کند،موافقید؟

انتقاد،بی احترامی،تهدید،غُرغُر کردن،مقایسه کردن،راهکارهای کوتاه مدت هستند و در درازمدت جواب نمی دهند .

تا حالا پدر و مادری را دیده اید که در تمام دوران مدرسه به فرزندشان گیر می دهند که درس بخواند اما آن بچه هیچ وقت درس نمی خواند؟

آیا زوج هایی را دیده اید که بعد از گذشت نیم قرن از ازدواجشان،هنوز با هم دعوا دارند؟

پس باید روش انتقاد کردن درست را یاد بگیریم.پس تا قبل از یادگیری روش درست انتقاد،انتقاد کردن ممنوع!

بهتر است شرایط انتقاد سازنده را نیز بدانیم.

بعضی از شاگردانم می گویند خانم معتمد پویا: بچه ام چون خیلی چاقه،باید ورزش کنه.اگر ورزش نکنه،چاق تر می شه و هزار تا مریضی می گیره،من مجبورم غُر بزنم،تنبیه کنم،انتقاد کنم که ورزش کنه!

یا می گویند:بچه ام همه اش تلویزیون تماشا می کنه ،من مجبورم دعواش کنم،تهدیدش کنم که اگر مشق هات را ننویسی این کار رو می کنم!

یادمان باشد با انتقاد،بی احترامی،تهدید،غُرغُر کردن،مقایسه کردن هیچ کس تغییر نمی کند.

تنها راه تغییر دیگران،برقرار کردن یک ارتباط خوب با آنهاست.راه برقراری ارتباط خوب با دیگران،احترام گذاشتن به دنیای مطلوب آنهاست.اگر به دنیای مطلوب آنها احترام بگذاریم،آنها هم به احترام ما، کاری را که ما دوست نداریم،کنار می گذارند.

اگر معلم یک رابطه خوب با شاگردی که درس نمی خواند برقرار کند،شاگرد آن درس را فقط به خاطر اینکه آن معلم را دوست دارد،می خواند.

تا حالا شده یک درسی را فقط برای اینکه به معلمش علاقه داشته اید،بخوانید؟

به نظر شما ساختن یک رابطه خوب با دیگران راحت است یا سخت ؟مسلما خیلی سخت است!

انتقاد،بی احترامی،تهدید،غُرغُر کردن،مقایسه کردن، راحت ترین روش ممکن است.ولی فقط در کوتاه مدت جواب می دهد.اما ساختن یک رابطه خوب،در درازمدت جواب می دهد.

چگونه با کسی ارتباط خوب ایجاد کنیم؟

  • به دنیای مطلوب او  احترام بگذاریم.
  • همچنین در ارتباط با نزدیکانمان مثل همسر و فرزند، دوست داشتن بدون شرط را تمرین کنیم:

وقتی همسر یک کار اشتباه می کند.بهتر است بگوییم:از این کارت خیلی ناراحتم ولی خود تو رو دوست دارم و کیفیت ارتباطمون برام اولویت داره.

با گفتن  این جمله،او دیگر حاضر نیست  آن اشتباه را دوباره تکرار کند.

  • به او حق انتخاب دهیم.طبق علم روانشناسی جدید تئوری انتخاب،اگر آدم ها حق انتخاب داشته باشند،احساس آزادی بیشتری دارد،در نتیجه حالشان بهتر است.

اینکه دائم به کسی دستور دهیم،ما را از دنیای مطلوب او خارج می کند.

دیدید بعضی از پدر و مادرها مدام به فرزندشان می گویند که این کار را بکن،این کار را نکن؟

هشدار:وقتی از دنیای مطلوب کسی خارج شدیم،دوباره وارد شدن به آن،بسیار بسیار سخت است.بنابراین خیلی مراقب باشیم.
از امروز خرابکاری هایمان شروع می شوند. وقتی ما یک روش  جدید را انجام می دهیم، احتمال خرابکاری مان زیاد است. این طبیعی است، چون در حال انجام کاری هستیم که به آن عادت نداریم.
داستان: یادم می آید برای اولین بار روی کاغذ، یک نامه ی تقدیر و تشکر برای مادرم نوشتم که: مادرم، به خاطر اینکه با عشق برامون غذا درست می کنی، ازت ممنونم. بعد این کاغذ را در کیسه ی برنج قرار دادم، تا وقتی مادرم می خواهد غذا درست کند، آن را پیدا کند و سورپرایز شود.

مادرم نامه را پیدا کرد. او از این بابت خیلی خوشحال شده بود و به من گفت: مرسی از مهربونیت.می دونم استاد بهرام پور سر این کلاس هایی که می ری، اینو بهت یاد داده! مادرم راست می گفت. این روش را استادم به من یاد داده بود. در هر حال با گفتن این حرفش، در ذوقم خورد. بنابراین اول کار از این ماجراها زیاد داریم. پس این ها را به عنوان بخشی از مراحل یادگیری و پیشرفت کار بپذیریم.

دوستان خوبم در این مقاله یاد گرفتیم که دنیای مطلوب چیست؟ همچنین یاد گرفتیم که تنها راه برقراری ارتباط خوب با دیگران و نفوذ روی آنها،شناخت دنیای مطلوب آنها و احترام گذاشتن به آن است.

دوستان عزیزم جهت تهیه ی محصول دنیای مطلوب،روی لینک زیر بزنید:

آموزش دنیای مطلوب

برگرفته از:

تئوری انتخاب

رسالت من این است که دانش و مهارتم را در زمینه ی علم ارتباطات زیاد کنم و با کیفیت مناسب به دیگران آموزش دهم تا در کنار یکدیگر، کشورمان ایران را جای بهتری برای زندگی کردن کنیم.

اینستاگرام من
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۶ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. مریم
    ۶:۳۲ ۱۳۹۷/۱۱/۰۱

    مقاله ی بسیار جالب و مفیدی بود. ممنونم از شما

    • مریم معتمد پویا
      ۸:۲۴ ۱۳۹۷/۱۱/۰۲

      مریم جان،خوشحالم که برات مفید بوده.
      متشکرم.

  2. مسعود
    ۶:۴۴ ۱۳۹۷/۱۲/۰۲

    چقدر جالب و مفیده مقاله هاتون.
    خیلی خوب و جامع شخص رو از وضعیت صفر ب حل مساله هدایت میکنید.
    ممنونم ک اینقد خوب ب موضوعات فکر می‌کنید و مسلط هستید!

    • مریم معتمد پویا
      ۴:۱۵ ۱۳۹۷/۱۲/۰۳

      آقا مسعود متشکرم از نظرتون و انرژی مثبتی که بهم دادید.

  3. رها
    ۵:۴۶ ۱۳۹۸/۱۰/۲۳

    عالی ومفیدجای تشکر فراوان دارد

    • مریم معتمد پویا
      ۱۰:۲۵ ۱۳۹۸/۱۰/۲۴

      خوشحالم که این مقاله مورد توجه شما قرار گرفته.