چگونه کم حرف نباشیم؟

چگونه کم حرف نباشیم؟
  • تا حالا شده هنگام گفتگو با کسی،وقتی نوبت شما می رسد که حرف بزنید، انگار هیچ چیز یادتان نمی آید که بگویید؟
  • تا حالا شده در جلسات خواستگاری ندانید که چه باید بگویید؟
  • تا حالا شده با یک نفر سر صحبت را باز کردید، اما در ادامه ی گفتگو ذهنتان قفل کرده و نمی دانستید چه باید بگویید؟

در اینجا راهی را به شما نشان می دهم که شعله یک گفتگوی در حال خاموشی را زنده کنید.

حفظ و ادامه گفتگو آسان است، به شرطی که راهش را بدانیم.

چگونه کم حرف نباشیم؟

توجه به موقعیت مکانی و شرایط کنونی

تا حالا شده بعد از اینکه سرصحبت را باز کردید، پس از چند تا سوال پرسیدن و اظهار نظر کردن، زبانتان بند بیاید و دیگر سوالی برای پرسیدن نداشته باشید؟در این مواقع یک سکوت تلخ و اذیت کننده به وجود می آید.آدم ها ممکن است حرف هایی که در گفتگو رد و بدل شده را فراموش کنند، اما تنها این سکوت های تلخ و آزاردهنده به یادشان می ماند.

ممکن است در شرایطی قرار بگیریم که واقعا سوالی به ذهنمان نمی رسد.در این حالت موقعیتی را که در آن هستیم، با دقت زیر نظر بگیریم و ارتباط بین خود و محیطی را که در آن هستیم،کشف کنیم.اگر این سوالات را از خودمان بپرسیم، به ما در کشف این ارتباط، کمک می کند:

  • چرا اینجاییم؟
  • چطور شد که سر از اینجا در آوردم؟
  • اینجا چه کار می کنند؟
  • چه چیزی باعث جالب شدن اینجا می شود؟
  • چه اطلاعاتی در مورد اینجا می توانم از فرد دیگر بگیرم؟
  • قبلا هم اینجا آمده ام؟
  • چه احساسی نسبت به اینجا دارم؟

با دقیق شدن به زوایای محیط اطراف، به راحتی می توانیم با دیگران گفتگو کنیم.وقتی علت حضورمان معلوم می شود، می توانیم علت حضور دیگران را هم کشف کنیم.چنین فرایندی، موضوعات متعددی را برای گفتگو در اختیارمان می گذارد.کافی است تنها، موقعیت حاضر را در نظر بگیریم تا بتوانیم موضوعی را پیدا کنیم که بتوانیم درباره آن سوال یا اظهار نظر کنیم.

خیلی از ما به جای اینکه تمرکز را روی آدم ها و محیط اطراف بگذاریم، به خودمان فکر می کنیم.تمرکز ما بیشتر روی این است که:

  • مردم چه فکری درباره من می کنند؟
  • آیا من جذاب به نظر می رسم یا زشت؟
  • آیا مورد تایید دیگران هستم؟
  • آیا به نظر احمق می آیم یا باهوش؟
  • و چیزهایی از این قبیل.

این افکار، باعث دستپاچگی ما می شوند.اینگونه ما از تمام چیزهایی که در محیط اطراف رخ می دهد، غافل می شویم.در نتیجه تمام چیزهایی که جلوی چشم ماست و می تواند موضوع خوبی برای گفتگو باشد، هدر می رود. اگر ما به جای تمرکز روی خود به محیط بیرون توجه کنیم، اعتمادبه نفسمان بالاتر می رود، در نتیجه، کمتر دستپاچه می شویم و اینگونه گفتگو به صورت طبیعی ادامه پیدا می کند.

بطور مثال اگر در یک کلاس آموزشی حضور داریم، محیط اطراف ما همان کلاس است.به عنوان مثال اگر در کلاس عکاسی هستیم، اول راجع به کلاس عکاسی سوال کنیم.بعد راجع به کل آموزشگاه نظر دهیم.سپس راجع به کافی شاپ آموزشگاه یا رستوران نزدیک آنجا بگوییم.همچنین می توانیم راجع به کلاس های دیگری که در آموزشگاه برگزار می شود، صحبت کنیم.سپس همینطور که به گفتگو ادامه می دهیم ،صحبت را به چگونگی رفت و آمد خود و طرف مقابل به کلاس و این جور چیزها بکشانیم.اینگونه هیچگاه در صحبت کردن کم نمی آوریم.

فرض کنید برای اولین بار به یک باشگاه ورزشی رفته ایم.در جلسه اول، با شخص جدیدی مواجه می شویم:

من:در کلاس بدنسازی شرکت کرده اید؟

او:بله.شما چی؟

من:من هم همینطور.خیلی وقت بود می خواستم بیایم اما هر دفعه نمی شد.یک سال است که در فکرش هستم اما اینقدر کارم زیاد بود که فرصت پیش نمی آمد.حالا می خواهم هر طور شده ورزش را در برنامه ام بگنجانم.شما قبلا در کلاس های اینجا شرکت داشتید؟

او:پارسال آمدم شنا یاد گرفتم.مربی اش عالی بود.منی که از شنا کردن کردن وحشت داشتم، حالا به این ورزش علاقه مند شدم.

من:چقدر عالی.پس به ترس ات از آب غلبه کردی،آفرین.چقدر خوب که از مربی ات راضی هستی.راستی اسم من مریم است.اسم شما چیست؟

او:من نازنین هستم.از آشنایی با شما خوشحالم.مریم،قبلا بدن سازی کار کرده ای؟

من:نه، قبلا ورزش های هوازی کار می کردم.شنیدم برای سفت کردن عضلات، بدنسازی خوب است.البته بهتر است در کنارش ورزش های هوازی، مثل شنا را هم داشته باشیم.

او:بله، یکی از دوستانم بعد از یک سال مداوم بدنسازی کارکردن، اینقدر عضلاتش سفت شده  است که نگو.خودش هم باورش نمی شود.امیدوارم در مورد ما هم جواب دهد.

من:اگر مداوم انجام دهیم،حتما جواب میدهد.راستی نازنین،کیفیت غذاهای بوفه اینجا چطوری هست؟

او:خیلی عالیه.قبلا رفته ام.

من:بعد از کلاس میایی برویم آنجا با هم ناهار بخوریم؟مهمان من.

چگونه خود را معرفی کنیم؟
ادامه ی مطلب

او:عالیه.مرسی از دعوتت.حتما می آیم.

من:پس قرار ما بعد از کلاس.

خُب همانطور که مشاهده کردید در این گفتگو، در مورد دلایل شرکت در کلاس، سابقه ورزش، کیفیت غذای باشگاه و بالاخره قرار ملاقات بعد از کلاس، صحبت کردیم.می توانستیم از موضوعات دیگری مانند اینها هم استفاده کنیم:

  • از کجای تهران میایی؟
  • محل کارت به اینجا نزدیک است؟

آمادگی از قبل

تا حالا شده هنگام مهمانی، سر میز  ناهار، بعد از ده دقیقه گفتگو درباره موضوعات مختلف، همه افراد به بشقاب خود خیره شده باشند و به این فکر کنند که درباره چه چیز دیگری می توان حرف زد؟حالا اگر این وسط یک نفر چیزی بگوید،بقیه را از این مخمصه نجات داده است.

با وجود روش توجه به موقعیت مکانی و شرایط کنونی، باز هم زمان هایی پیش می آید که اگر آمادگی قبلی نباشد، در بین گفتگو وقفه می افتد.

برای چنین شرایطی بهتر است خود را از مدتی پیش آماده کنیم.به اینصورت که از قبل به چند تا موضوع که می توانیم مطرح کنیم، فکر کنیم.

پس در مورد تمام موضوعات ممکن فکر کنیم.ممکن است چنین سوالاتی به ذهنمان برسد:

  • فیلم …. را چه کسی دیده است؟
  • کسی کتاب …. را خوانده است؟
  • کسی راجع به پرینترهای سه بعدی چیزی می داند؟
  • بچه ها، من می خواهم پولم را یک جا سرمایه گذاری کنم،کسی پیشنهادی دارد به من بدهد؟
  • نظرتان را در مورد فلان و بهمان بگویید.
  • کسی مقاله فلان را در روزنامه خوانده است؟

این سوالات، سکوت حاکم را می شکنند.اگر علاقه ای از طرف جمع به موضوع مطرح شده توسط ما نشان داده نشد، سعی کنیم کار دیگری انجام دهیم.

اقدامک:لیستی از موضوعاتی که به ذهنتان می رسد، در صفحه ای از دفترچه یادداشت بنویسد.قبل از هر مهمانی یا جلسه این لیست را مرور کنید.

در صورت امکان، از قبل اطلاعات مختصری در مورد افراد شرکت کننده در جلسه یا مهمانی بدست آوریم. با این اطلاعات،می توانیم موضوعات مورد علاقه آنها را پیدا کنیم.به طور مثال اگر اهل طبیعت گردی هستند،یکی از موضوعات خوب، جاهای مناسب طبیعت گردی در این فصل است.

چگونه سوالات جدید راجع به او به ذهنمان برسد؟

تا حالا شده هنگام گفتگو با کسی سوال کم بیاورید؟و ندانید که دیگر چه چیزی از او بپرسید؟چگونه کم حرف نباشیم؟

با وجود روش هایی که تاکنون توضیح دادم،باز هم زمان هایی هست که سوال کم می آوریم.برای حل این مسئله وقتی طرف مقابل به سوالات ما پاسخ می دهد، زیرکانه به حرف هایش گوش دهیم.چون او همراه پاسخش اطلاعاتی را به ما می دهد که می توانیم در سوالات بعدی از آنها استفاده کنیم. بر اساس این اطلاعات، می توانیم گفت و گو را ادامه دهیم.

مثال:

طرف مقابل در صحبتش اشاره می کند که در شهربازی ترسیده است.می توانیم از این نکته استفاده کنیم و بپرسیم: چی شد که ترسیدی؟او:از اینکه یکدفعه از ارتفاعی که آدم ها را اندازه یک نقطه می دیدم، افتادم،ترسیدم.

یک نفر از من می پرسد: خانم معتمد پویا،چطور شد که در زمینه آموزش مهارت های ارتباطی فعالیت می کنید؟در جواب او می گویم:من مهندسی کامپیوتر خوانده ام.طی سالیان کارم در این رشته به این نتیجه رسیدم،برای موفقیت، علاوه بر دانش فنی نیاز به مهارت های ارتباطی دارم.بنابراین در این زمینه مطالعه و تحقیق کردم.سپس آموخته هایم را در زندگی اجرا کردم.در نتیجه موفقیت های زیادی را از این راه بدست آوردم.متوجه شدم هر کسی می تواند مهارت های ارتباطی را بیاموزد، به شرط این که آن را تمرین کند.حالا ماموریت زندگی ام این است که این مهارت را که خیلی به من کمک کرد، به دیگران آموزش دهم.در حال حاضر در این زمینه در سازمان ها تدریس و سخنرانی می کنم.

اکنون مخاطب با توجه به اطلاعات زیادی که به او دادم، می تواند از من بپرسد: در چه شرکت هایی تا حالا کار کرده اید؟ کدام دانشگاه درس خوانده اید؟در چه زمینه هایی از رشته مهندسی کامپیوتر فعالیت کرده اید؟چی شد که ماموریت زندگی تان  را کشف کردید؟چند وقت است در زمینه آموزش مهارت های ارتباطی فعالیت دارید؟آیا رشته مهندسی کامپیوتر را دوست دارید؟چی شد که اصلا فهمیدید مهارت های ارتباطی اینقدر مهم اند؟چی شد که با مهارت های ارتباطی آشنا شدید؟کجاها تدریس و سخنرانی می کنید؟

همانطور که ملاحظه کردید، در این گفتگو اطلاعات رایگان زیادی در مورد خودم دادم.طرف مقابل می تواند از هر یک از این اطلاعات استفاده کند و با طرح سوالاتی درباره آنها، گفتگو را به هر سمتی که دوست دارد پیش ببرد.

با طرح سوالاتی راجع به اطلاعات رایگانی که افراد در اختیار ما قرار می دهند، می توانیم شعله در حال خاموشی گفتگو را زنده کنیم.

مثال:

  • چی شد که این کار را شروع کردید؟
  • چی شد که به این زمینه علاقه مند شدید؟
  • چی شد که فهمیدید دوست دارید معلم شوید؟
  • چه جوری این کار را شروع کردید؟
هشدار: اگر با علاقه به جواب های مخاطب گوش ندهیم، طرح این سوالات هیچ فایده ای ندارد.اگر هر کاری که می کنیم، نمی توانیم به موضوع مورد بحث، علاقه پیدا کنیم،موضوع جذاب تری را مطرح کنیم که بتوانیم دوستش داشته باشیم.

با توجه دقیق به پاسخ های طرف مقابل، کم کم می توانیم تجربیات، علائق و احساسات او را کشف کنیم.

اقدامک: این بار در گفتگو با دوستتان با دقت بیشتری به حرف هایش گوش دهید تا متوجه نکاتی شوید که می توانید راجع به آن سوال بپرسید.

سوال از وقایع اخیر او

چگونه کم حرف نباشیم؟راه دیگر پرسش، این است که در مورد وقایع چند ساعت اخیری که برایش رخ داده، سوال کنیم.بطور مثال در مورد اینکه روزش را چگونه سپری کرده است، بپرسیم.سعی کنیم تا جایی که ممکن است، جزئیات وقایعی که بر او گذشته، تصور کنیم و در مورد آنها از او سوال بپرسیم.

طرز فکر چیست؟
ادامه ی مطلب

تصور کنید دوستتان می داند امروز، چهارشنبه چه ساعتی از خواب بیدار شده، سر کارش چه مشکلاتی داشته، کجا ناهار خورده ،چی خورده و با چه کسی بوده است و بسیاری از این مسائل کم اهمیت و جزئی.شاید این نکات برای ما و بسیاری دیگر از دوستان کم اهمیت، جزئی و به درد نخور باشد.اما به هر حال این ها موضوعاتی هستند که نقش قابل توجهی در روز دوستمان داشته اند.او بعد از ظهر چهارشنبه دوست دارد که راجع به این وقایع کوچک حرف بزند.ولی پنجشنبه، تمام جزئیات روز چهارشنبه را فراموش می کند.پس بهتر است توضیحات غیرمهم را در مورد افراد، وقتی گرم و تازه هستند،بگیریم.

مثال:

  • آیا ترافیک شدید بود؟
  • از کدام مسیر به اینجا آمدید؟
  • صبح زود سختت بود بیدار شوی؟
  • ساعتت کی زنگ زد؟
  • چیزی خوردی؟
  • هواپیما تاخیر داشت؟
  • توانستی یک کم بخوابی؟
اقدامک:هر وقت دوستتان را ملاقات کردید، سوالاتی مشابه اینها از او بپرسید.

سوالات مصاحبه ای

چگونه کم حرف نباشیم؟بهتر است یک سری سوالات مصاحبه ای را از قبل آماده کنیم.بدترین زمان برای فکر کردن به این سوالات وقتی است که وارد گفتگو شده ایم و نمی دانیم چه باید بگوییم. بهترین زمان  برای فکر کردن به این سوالات قبل از ورود به هر جای جدید است.بهتر است،تا زمان رسیدن به مقصد، پرسش های مصاحبه ای را چند دقیقه در ذهنمان مرور کنیم.

پرسش های مصاحبه ای:

  • از این فصل خوشت می آید؟بیشتر به خاطر کدام ویژگی اش؟
  • اگر اینجا نبودی، دوست داشتی کجا باشی؟
  • اگر می توانستی هر کسی را که می خواهی ملاقات کنی، چه کسی را انتخاب می کردی؟
  • چه موضوعی بیشتر از همه ذهنت را به خود مشغول می کند؟
  • مهم ترین تجربه ای که در طول زندگی بدست آورده ای،چه بوده است؟
  • فکر می کنی بهترین ویژگی ات چه هست؟
  • چه کاری را انجام می دهی، اما در دلت دوستش نداری؟
  •  

یک روش مناسب برای شناخت کسی، یا وادار کردن فردی خجالتی به صحبت کردن بیشتر، سوالات چه می شود اگر….؟ از اوست:

  • اگر من و تو حیوان بودیم، چه حیوانی بودیم؟
  • اگر نامرئی می شدی، چه کار می کردی؟
  • اگر قرار بود هم اکنون سه آرزوی تو برآورده می شد، چه آرزویی می کردی؟
  • اگر می توانستی چهار نفر را به شام دعوت کنی، از چه کسانی دعوت می کردی؟
  • اگر می توانستی نواختن یکی از آلات موسیقی را یاد بگیری، کدام یک را انتخاب می کردی؟
  • اگر می توانستی در یکی از دوره های تاریخ زندگی کنی، کدام دوره را بر می گزیدی؟
  • اگر قرار بود یک ماه در یک نقطه از جهان زندگی کنی، کدام نقطه را انتخاب می کردی؟
  • اگر آپارتمانت آتش بگیرد و مجبور باشی از آتش فرار کنی، کدام یک از متعلقات خود را برمی داری تا آتش نگیرد؟
  • اگر ناغافل صد میلیون تومان پول به تو می رسید،با آن چه می کردی؟
  • اگر سیاستمدار بودی،سه موضوع مهمی که در مورد آنها کار می کردی چه بود؟
  • اگر نویسنده بودی،چه نوع کتاب هایی می نوشتی؟
  • اگر به قدری ثروتمند بودی که نیازی به کار کردن نداشتی، وقتت را چگونه می گذراندی؟
داستان : سوال اگر من و تو حیوان بودیم،چه حیوانی بودیم را یکی از دوستان جدیدم در یکی از سفر های طبیعت گردی از من پرسید.من کاراکال شدم و او خرس گریزلی.این سوال باعث خنده و گرم گرفتن گفتگویمان شد.
داستان:سوال اگر نامرئی می شدی،چه کار می کردی را از دوست نوجوانم برای به حرف آوردن و آب کردن یخ او پرسیدم.او با علاقه توضیح می داد که اگر نامرئی می شد، به هر جای دنیا که دوست داشت، سفر می کرد.
اقدامک:لیستی از سوالات مصاحبه ای را در صفحه دفترچه یادداشت بنویسید. قبل از رو به رو شدن با فرد جدید،آنها را مرور کنید.

مرور مطالب قبلی

چگونه کم حرف نباشیم؟وقتی با کسی قرار داریم که قبلا او را دیده ایم قبل از ملاقات، موارد خاصی را که دفعات پیش، درباره او فهمیده ایم، مرور کنیم.به طور مثال دفعه قبل،طرف مقابل گفته بود که خانه خریده اند و قرار است اسباب کشی کنند.یا گفته بود قرار است برادرش به کانادا برود.اگر از قبل این ها را مرور کنیم،هنگام به وجود آمدن وقفه ها می توانیم از او راجع به این موضوعات سوال بپرسیم:

  • دفعه پیش گفتی می خواهید به خانه جدید بروید.نقل مکان کردید؟
  • راستی گفته بودی برادرت قرار است به کانادا برود،به سلامتی رفت؟
3 روش برخورد با افراد کنترل گر و دخالت کن
ادامه ی مطلب

با پرسیدن این سوالات دوست ما از اینکه اینقدر به او توجه داریم و دغدغه هایش برایمان مهم است،خوشحال می شود.

تکرار طوطی وار

چگونه کم حرف نباشیم؟یک زمان هایی آنقدر خسته هستیم که حوصله فکر کردن به اینکه چه سوالی بپرسیم، نداریم.همچنین امکان ترک طرف مقابل را هم نداریم.بطور مثال در ماشین پیش کسی نشسته ایم و  می خواهیم طرف مقابل را در گفتگو همراهی کنیم.

کافی است مثل طوطی چند تا کلمه آخری که طرف مقابل به زبان آورده، با لحن پرسشی و مشتاقانه تکرار کنیم.اینجوری طرف مقابل به گفتگو راجع به آن با علاقه، ادامه می دهد.

تصور کنید دوستمان میگوید:دیشب رفته بودم سینما.ما با لحن پرسشی می گوییم:سینما؟ بعد او میگوید:بله،خیلی خوب بود.بعد می گوییم:فیلمش خوب بود؟بعد او میگوید:بله، یه فیلم خیلی خوب از اصغر فرهادی به اسم فروشنده.ما می گوییم:فروشنده؟حالا دوستمان با اشتیاق شروع می کند به تعریف کردن از فیلم فروشنده.

اینگونه طرف مقابل فکر می کند حرف هایی که بین ما رد و بدل می شود، یکی از بهترین گفتگوهایی هست که ما تا حالا با هم داشته ایم.

نکته قابل توجه اینکه وقتی طرف مقابل مشغول حرف زدن است، با توجه کامل به او گوش دهیم.

در گفتگو چه موضوعاتی از خود را مطرح کنیم؟

تا حالا شده در یک گفتگو، همه اش شما حرف زده باشید و طرف مقابل هیچ چیزی از خودش نگفته باشد؟

تا حالا برایتان پیش آمده که فرد جدیدی از طریق ازدواج وارد فامیل شده باشد،ولی چون هر بار که با او گفتگو کرده اید چیزی از افکار،احساسات،ارزش ها و عقایدش نگفته است، بعد از گذشت چندین سال از آشنایی هنوز شناختی از او پیدا نکرده باشید؟

وقتی در گفتگو فقط یک نفر صحبت می کند،آخر مکالمه،فردی که همه اش حرف زده، با خود می گوید:”فقط که من حرف زدم، او هیچ چیزی از خودش نگفت، انگار فقط می خواست از من اطلاعات بگیرد.”در واقع به نظر او طرف مقابل یک آدم تودار و موذی می رسد.فردی هم که فقط گوش داده، خسته می شود و پیش خود می گوید:” طرف مقابل چقدر پر چانه است!”

یکی از موضوعاتی که در زمان به وجود آمدن وقفه ها می توانیم درباره آن صحبت کنیم، راجع به خودمان است.بنابراین ما هم از علائق، طرح ها و برنامه های خودمان بگوییم تا تعادل گفتگو حفظ شود.اینطوری نباشد که تنها یک طرف صحبت کند.پس دیگران را از چیزهایی که برایمان اهمیت دارد، آگاه کنیم.

وقتی از خودمان صحبت می کنیم، یک سری سرنخ به مخاطب می دهیم تا براساس آنها، او هم بتواند سوالاتی را مطرح و از ما شناخت پیدا کند.

بنابراین تا جایی که می توانیم در صحبتمان، تاریخ ها، مکان ها و مثال های متعددی را بیاوریم.

تا جایی که می شود از احساساتمان راجع به مسائل صحبت کنیم.اینگونه نمای کلی از شخصیتمان را به طرف مقابل نشان می دهیم.بطور مثال بگوییم که چه چیزی باعث خشم ما می شود؟چه چیزی باعث شده که این احساس را نسبت به فلان مسئله داشته باشیم؟مهم ترین دغدغه های ما چیست؟آینده را چطور می بینیم؟چه چیزی را دوست داریم و چه چیزی را دوست نداریم؟همه این ها به طرف مقابل نشان می دهد که دنیا را چگونه می بینیم.

برای آن دسته از افرادی که تا کنون افکار و احساساتشان را بروز نداده اند، این کار بسیار مشکل است و نیاز به تمرین دارد.

اشتباه رایج:شنونده های خوب ممکن است به اشتباه تصور کنند، نیازی به بروز دادن اطلاعات شخصی ندارند و فکر کنند که صحبت کردن درباره خود، ممکن است دیگران را خسته کند.

انسان های درونگرا، شنونده های خوبی هستند.خود من چون درونگرا و درنتیجه شنونده خوبی هستم،ممکن است ساعت ها با کسی گفتگو کنم، بدون اینکه خیلی حرفی از خودم زده باشم.البته اعتراف می کنم که با گوش دادن،انرژی زیادی از من گرفته می شود.چون تنها، شنیدن لازم نیست.لازم است که خوب گوش بدهم،احساسات طرف مقابل را درک  کنم و گهگاهی از او سوال بپرسم.در نهایت، دوستانم آرامش پیدا می کنند و با خوشحالی از من خداحافظی می نمایند.از این به بعد در آشنایی های جدید،تلاشم بر این است که تعادل دو طرفه گفتگو را حفظ کنم.

احتیاط:در ابتدای آشنایی هر چه را که در دل داریم، بیرون نریزیم و از چیزهایی که قادر به تغییر آن نیستیم، گله و شکایت نکنیم.در جلسات اول، اسرار خصوصی خود را با طرف مقابل در میان نگذاریم.کمی بعدتر که اعتماد ایجاد و دوستی مان محکم تر شد، می توانیم رازهایمان را با او درمیان بگذاریم تا صمیمیت بیشتری بین ما به وجود آید.ایجاد اعتماد، نیاز به زمان دارد.
احتیاط:در ابتدای آشنایی، بیش از اندازه هیجان زده و احساساتی نباشیم. بعضی از خانم ها در همان جلسات اول، به آقایان ابراز علاقه می کنند.این ابراز علاقه زودهنگام،باعث ایجاد ترس و عقب نشینی در آقایان می شود.همچنین اگر آقایان خیلی سریع به خانم ها ابراز عشق کنند، خانم ها نیز می ترسند.

حرف زدن بیش از حد درباره علائق خود دامی است که معمولا افراد در آن می افتند.پس یادمان باشد در این کار، زیاده روی نکنیم.تنها یک دید کلی درباره علائق خود بدهیم و زیاد وارد جزئیات نشویم تا حوصله اش سر برود.فقط زمانی که طرف مقابل درخواست کرد، می توانیم وارد جزئیات شویم.دقت کنیم فرصت گفتگو را به طرف مقابل نیز بدهیم، چون در غیراینصورت به شکل یک آدم خودخواه شناخته خواهیم شد.

نقل قول:گفتگو یک بازی نوبتی است.شما می گویید،سپس من می گویم و مجدد شما می گویید.هر نفر، زمانی صحبت خود را شروع می کند که طرف دیگر حرف خود را تمام کرده باشد.

طبق قانون گفتگو، به ازای هر چیزی که می گیریم، یک چیزی بدهیم.اگر فقط بپرسیم و از خودمان چیزی نگوییم، گفتگو از تعادل خارج می شود.این یک ضرورت است که هر دو طرف گفتگو، از خودشان بگویند.

کتاب چطور با هر جور آدمی ارتباط برقرار کنیم؟
ادامه ی مطلب

گفتگوی خوب یعنی تعادل بین حرف زدن و گوش دادن.گفتگوی خوب مثل پاس کاری است.ابتدا یکی توپ را می گیرد،حرف می زند، بعد توپ را به دیگری پاس می دهد، حالا نوبت دیگری برای گفتگوست.این پاس ممکن است به شکل سوال یا نظرخواهی باشد.بطور مثال بپرسیم: نظرت راجع به فلان موضوع چیه؟

شاید بعضی از افراد دوست نداشته باشند توپ گفتگو به دستشان بیفتد، چون خجالتی اند یا فکر می کنند زندگی شان بیش از اندازه معمولی است.

برخی آدم ها به اشتباه فکر می کنند، اگر از خودشان بگویند، خودخواه به نظر می رسند.یا به اشتباه فکر می کنند گفتن زندگی معمولی و یکنواختشان برای طرف مقابل جالب نیست.

واقعیتی که وجود دارد این است که همه ما انسانیم و به زندگی خود مشغول هستیم.همه ما دغدغه برآمدن از پس هزینه های زندگی، درس خود یا فرزندان، پیشرفت کاری ، مراقبت از پدر و مادر پیر و اوقات استراحت یا فراغتمان را داریم.

شباهت های ما انسان ها بیشتر از تفاوت هایمان است.چیزی که باعث به وجود آمدن ارتباط ما با دیگران می شود، شباهت های ماست.

همه آدم ها حداقل یک تجربه خاص در زندگی داشته اند.اگر یک بار یک کار خنده دار کرده ایم یا حتی فقط به یک سفر رفته ایم یا اتفاق جالبی برایمان افتاده یا داستانی داریم که پایان خوشی دارد یا تصادف عجیبی کرده ایم یا یک ماجراجویی داشته ایم، حتما تعریف کنیم.این ها نمونه هایی از چیزهایی هستند که در گفتگو جالب به نظر می آیند.

لیست موضوعات مطلوبی که می توانیم  از خودمان بگوییم:

  • داستان ها، نظرات و مشاهدات.
  • حیواناتی که در حال حاضر نگهداری می کنیم یا در زمان بچگی خود داشته ایم.تفاوت نژاد آنها و کارهایی که برای لانه سازی آنها کرده ایم.
  • کتاب ها:کتاب هایی که به تازگی خوانده ایم.کتاب های مورد علاقه مان.
  • خاطرات کودکی.
  • کنسرت ها و خوانندگان مورد علاقه مان.
  • فیلم هایی که تازه دیده ایم یا فیلم هایی که بیشتر از یک بار تماشا کرده ایم.
  • کارتون مورد علاقه مان.
  • اخبار جدید.
  • رستورانی که توصیه می کنیم.
  • غذاهای مورد علاقه مان.
  • ورزش یا گروه ورزشی که دوست داریم.
  • هنرها:تئاتر، موسیقی، موزه و هنرهایی که از آنها لذت می بریم.
  • برنامه های تلویزیونی که همیشه تماشا می کنیم.
  • چیزی که این روزها توجه ما را جلب کرده:پروژه جدید، سرگرمی، سفر آینده.
  • زندگی کاری:نحوه ورود ما به این کار، اهداف شغلی.
هشدار:در دام اینکه زیاد از حد راجع به خودمان بگوییم، نیفتیم.
نقل قول:هیچ کس از اینکه کم صحبت کرده است توبه و اظهار ندامت نمی کند، بلکه اغلب از پرگویی توبه می کند.
هشدار:در شروع آشنایی، داستان های خود را که پایانی تلخ داشته اند،تعریف نکنید.
اقدامک:لیست داستان های خنده دار، ماجراجویی ها، سفرهای جالب، اتفاقات عجیب و داستان هایی را که پایان خوشی برایتان داشته است، در دفترچه یادداشت، بنویسید.از داستان های این لیست جهت صحبت کردن درباره خودتان استفاده کنید.

اگر مسئله ای را نمی دانیم،چه کنیم؟

وقتی راجع به چیزی اطلاعات نداریم، از اینکه بگوییم مسئله ای را نمی دانیم،نگران نباشیم.گفتن جملات زیر و مانند آنها اشکالی ندارد:

  • نمی دانم.
  • نه، با آن آشنایی ندارم.
  • تا حالا چنین چیزی را نشنیده ام.
3 روش برخورد با افراد کنترل گر و دخالت کن
ادامه ی مطلب

همه انسان ها مسائلی را نمی دانند.با این تفاوت که هر کس مورد به خصوصی را نمی داند.بی شک ما چیزهایی را می دانیم که دیگری آن را نمی داند.پس دیگران از اینکه روراست به آنها بگوییم نمی دانیم و بخواهیم در مورد آن توضیح دهند، از ما خوششان خواهد آمد.

چطور مثبت به نظر برسیم؟

داستان:برای اولین بار با دوستی که تازه با او آشنا شده بودم، صحبت می کردم، همان اول از بیماری های جسمی، ازدواج ناموفق و شکست های کاریش برایم تعریف کرد.من با همدلی به صحبت هایش گوش می دادم، اما تصویر یک آدم ضعیف و شکست خورده از او در ذهنم شکل گرفت.هر چند در ادامه رابطه چیزهایی از او دیدم که این تصویر را تایید کرد.
داستان:دوستی داشتم که در همان ابتدای آشنایی از مشکلات کاری، موانع و دردسرهایی که اداره مالیات برایش پیش آورده بود، صحبت کرد.این موضوع شروع خوبی برای گفتگو با من نبود.

یک دیدگاه رایج اشتباه وجود دارد که بعضی ها فکر می کنند به محض اینکه با کسی آشنا شدند، اگر از همان ابتدا از اشتباهات و مشکلاتشان بگویند یا به چیز بدی اعتراف کنند، نزد او عزیز می شوند و صمیمیت به وجود می آید.بطور مثال از بیماری های روحی یا جسمی مثل افسردگی یا معده دردشان می گویند.

مردمی که ما را نمی شناسند، نمی توانند نقطه ضعف های ما را در کنار نقطه قوت هایمان ببیند.در نتیجه از همان ابتدای رابطه، یک تصویر منفی از ما در ذهنشان به وجود می آید.به طور مثال اگر همان اول آشنایی از دردسرهای کاری و رابطه بدی که با مدیرمان داریم،بگوییم،طرف مقابل با خود می گوید:”وای… دیگه قرار است چه چیزی از دردسر هایش بگوید!”

بعضی ها در ابتدای آشنایی شروع می کنند به غیبت کردن از پدر و مادرشان و خطاهایی که آنها در حقشان کرده اند.این نیز تاثیر بسیار بدی روی طرف مقابل خواهد گذاشت.

یادمان باشد وقتی کسی را برای اولین بار می بینیم،گفتن خاطرات منفی و دردناک را کنار بگذاریم.هیچ کس حوصله شنیدن غرغر و منفی بافی های ما را ندارد.

نقل قول: در مورد بیماری ها، بیمارستان ها، ناتوانی ها و عمل جراحی صحبت نکنید.از همه مهم تر، در مورد نشانه های بیماری خودتان حرف نزنید.
نقل قول: به طور بی پایان درمورد عمل جراحی خود حرف نزنید و تمام لحظه های ورود خود را به بیمارستان تا بازگشت به کارتان تعریف نکنید.صحبت در مورد رنج و دردی که کشیده اید، شما را قهرمان نمی کند، بلکه به صورت انسانی کسل کننده در می آورد.

ابتدای آشنایی وقت آن است که روی خوبی هایمان تاکید کنیم، تا یک تصویر مثبت از ما در ذهن طرف مقابل باقی بماند.بعدا که رابطه ما با او صمیمانه تر شد، می توانیم با خیال راحت از درد و رنج هایمان برایش بگوییم.

در ابتدای آشنایی از پرداختن به موضوعات ممنوعه مانند مرگ،جنایات،اتفاقات غم انگیز،بدبیاری های شخصی مان در حال حاضر،قیمت کالاها،”بحث های سیاسی-مذهبی تا زمانی که موضع طرف مقابل را نمی دانیم”، غیبت در مورد افراد خاص، مسائل جنسی،”تحقیرهای نژادی و قومی” و “سلامتی خودمان یا دیگران، مگر اینکه او را گچ گرفته یا با بانداژ یا عصا ببینیم”،بپرهیزیم.چنین گفتگوهایی می تواند تاثیر منفی روی طرف صحبت ما بگذارد.

از هر زمینه ای از گفتگو که ممکن است باعث آزردگی طرف مقابل شود، دوری کنیم.

لیست موضوعات ممنوعه:

  • تحقیر دیگران
  • موضوعات بحث برانگیز مانند زن ها خوبند مردها بد هستند یا مردها خوب اند زن ها بد هستند
  • انتقاد یا بدگویی از خانواده،کار،دولت،زندگی
  • طلاق:شما و طرف مقابل
  • داستان های طولانی در مورد کار،زندگی،تعطیلات و وضعیت سلامتی خود
  • پول:درآمد،اموال،ارزش دارایی های مختلف متعلق به طرفین
  • لطیفه های نامناسب
  • مسائل شخصی،شکست ها،عیب و نقص ها
  • امور سیاسی
  • تفکر و اظهار نظر در مورد شکل و شمایل افراد حاضر
  • امور مذهبی
  • بازگویی طولانی فیلم های سینمایی یا نمایش های تلویزیونی که دیده ایم
  • امور جنسی
  • تاریخچه قول و قرارهای عشقی طرف مقابل
هشدار: اگر پای گچ گرفته کسی را نادیده بگیریم،او از این بی توجهی ما بسیار ناراحت خواهد شد.
نکته: اگر درباره موضوعی شک دارید که بد است یا نه، بهتر است نگویید.
اقدامک:لیست موضوعات بد جهت گفتگو که تا کنون به کاربرده اید، بنویسید.
اقدامک:این هفته حداقل با سه نفر جدید گفتگو کنید. می توانید با یکی از همسایه ها،یک نفر در ایستگاه اتوبوس یا یک نفر در صف فروشگاه، وارد صحبت شوید

دوستان خوبم در این مقاله یاد گرفتیم که چگونه کم حرف نباشیم؟

پیشنهاد می کنیم برای اینکه جهت ادامه دادن گفتگو،سوالات بهتری بپرسید،مقاله زیر را نیز بخوانید:

انواع سوالات باز و بسته

بخشی از کتابم به نام جرقه

جهت تهیه کتاب جرقه،به لینک زیر مراجعه نمایید:

کتاب جرقه

رسالت من این است که دانش و مهارتم را در زمینه ی علم ارتباطات زیاد کنم و با کیفیت مناسب به دیگران آموزش دهم تا در کنار یکدیگر، کشورمان ایران را جای بهتری برای زندگی کنیم.

اینستاگرام من
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *