حل مسئله چیست؟ | چطور در زندگی بدرخشیم؟

حل مسئله چیست؟ | چطور در زندگی بدرخشیم؟

مسئله چه زمانی به وجود می آید؟

مسئله زمانی به وجود می آید که بین آنچه که من می خواهم و رویداد واقعی، اختلاف است.

بطور مثال در این موقعیت ها، مسئله به وجود آمده است:

  • من می خواهم پولدار باشم ولی پول ندارم.
  • من می خواهم تمرکزم را روی کارم بگذارم اما با چک کردن مدام گوشی، تمرکزم به هم می خورد.
  • من دلم سفر می خواهد اما در خانواده برنامه ی سفر نداریم.
  • من نیاز به توجه و دوست داشته شدن دارم اما با هرکسی که وارد رابطه ی عاطفی می شوم، به مشکل می خورم.
  • من دلم می خواهد وقتی یک کسب و کار راه می اندازم، موفق شوم اما هر بیزینسی که راه می اندازم، ورشکست می شوم.
  • من می خواهم ارتباط بهتری با همسرم داشته باشم ولی ندارم .
  • من می خواهم به باشگاه ورزشی بروم اما وقت ندارم.
  • من می خواهم فرزندم/کارمندم وظایفش را انجام دهد اما انجام نمی دهد.
  • من می خواهم مدیرم/فرزندم قدرم را بداند اما زحمات من را نمی بیند.(اغلب آدم ها در این موقعیت به نفر سوم، غیبتش را می کنند. یادمان باشد در این مورد درد دل کردن رفتار مؤثری نیست.)
  • من درآمد بالا می خواهم اما درآمدم کم است و مشکل مالی دارم.(اغلب آدم ها در این شرایط غر می زنند. یادمان باشد غر زدن، رفتار سالم انسانی نیست.)
  • من وقت بیشتری می خواهم اما همیشه وقت کم دارم.(وقتی کمبود وقتمان مدام تکرار می شود، یک مسئله است.)
  • می خواهم به هدفم بچسبم اما به هدف گذاری ام پایبند نیستم.(برای خودمان هدف می گذاریم، بعد یادمان می رود!)
  • دلم می خواهد همسرم به موقع حاضر شود اما همیشه منتظر حاضر شدن او هستم.(این مسئله مدام تکرار می شود و حرص می خورند.)
  • من می خواهم ارتباط بهتری با همسرم داشته باشم اما همیشه دعوا داریم.(مدام قهر، دعوا، غرغر، تهدید، انتقاد، تحقیر و بی توجهی)
  • من می خواهم یادش بماند اما صد بار می گویم و یادش می رود!
  • من می خواهم به موقع سرقرار بیاید اما هر بار باید کلی منتظرش بمونم!

پس مسئله زمانی پیش می آید که خواسته ی ما با رویداد واقعی برابر نیست.

در زندگی ما آدم ها چیزی که از همه بیشتر اهمیت دارد، مهارت حل مسئله است چون زندگی، سراسر، حل مسئله است. هر چیزی که باعث رضایت ما نمی شود، مسئله است. اگر حل مسئله را بلد نباشیم، از زندگی رضایت نخواهیم داشت.

پس صورت مسئله را پاک نکنیم. وقتی از او می پرسی: چرا کار نمی کنی؟ می گوید: تو این مملکت کار نیست! یا مهارت های ارتباطی را بلد نیست، می گوید: همه ی زن ها اینجوری اند، همه ی مردها اینطوری اند! با این گفته ها صورت مسئله را پاک می کند.

مسئله را به طنز تبدیل نکنیم. چون اگر آن را به طنز تبدیل کنیم، دردش کمتر می شود و راحت تر به آن مسئله عادت می کنیم!

رازهایی که کتاب قدرت سکوت در مورد افراد درونگرای موفق بیان کرده
ادامه ی مطلب

خیلی از آدم ها جرأت مواجه شدن با مسئله را ندارند. مثلاً می گوید: هر کاری کردم، نشد! تمام تلاشم رو کردم! بنابراین برای حل مسئله تلاش نمی کند و وقت نمی گذارد.

در حل مسئله، راهکارهای کوتاه مدت، موقتی هستند. مثل راهکار کوتاه دعوای مقطعی با فرزند سر انجام تکالیفش و تکرار دوباره ی این مسئله.پس به دنبال راهکارهای بلندمدت باشیم. یا مثلاً راهکار کوتاه مدت حل اختلاف با  همسر، قهر کردن، دادن زدن، تهدید کردن و نهایتا آمدن او سمت ما و آشتی است. راهکار بلندمدت، یادگیری مهارت های گفتگو کردن و حل تعارض است.

اغلب ما روی چیزهایی که تحت کنترل ما نیست، تمرکز می کنیم و متأسفانه چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم را رها می کنیم. مثلاً می گوییم قسمت بوده! 

مهارت تاب آوری نداریم. مهارت نه شنیدن نداریم. تئوری انتخاب را بلد نیستیم. آنوقت همه اش پیگیر اخبار منفی هستیم که در مورد آنها کاری از ما برنمی آید.

حل مسئله، نیاز به فکر کردن دارد. فکر کردن، سخت ترین کار دنیاست. مغز ما به شدت از فکر کردن فرار می کند چون فکر کردن انرژی زیادی را مصرف می کند. بنابراین وقتی در زندگی مسئله پیش می آید یا صورت مسئله را پاک می کنیم یا در تفکر، اهمال کاری می کنیم. انگار منتظر یک منجی هستیم که یک روز مشکلمان را حل کند.

خیلی از ما برای حل مسئله، در انتظار تغییر دیگران و شرایط می مانیم. در این شرایط می گوییم اگه اینطور شه، اگه اون طور شه. اگه کُرونا بره. اگه رئیس جمهور ایران عوض شه. اگه رئیس جمهور آمریکا عوض شه. اگه همسرم عوض شه. غافل از این هستیم که تا زمانی که خودمان را تغییر ندهیم، هیچ چیزی عوض نخواهد شد.

حل مسئله یعنی گرفتن کنترل زندگی در دست خودمان. شخصی که حل مسئله نمی کند، مسئولیت گریزی می کند. با حل مسئله، می توانیم زندگی مان را مدیریت کنیم. با مهارت حل مسئله، با سایر آدم ها متفاوت می شویم.

حل مسئله، باعث افزایش اعتماد به نفس، عزت نفس، تاب آوری، امید و هوش ما می شود.

حل مسئله، کار ساده ای نیست. حل مسئله، مسئولیت پذیری زیادی می خواهد. اگر مسائلمان را خودمان حل کنیم، دیگر کسی ناز ما را نخواهد کشید و دیگر کسی دلش به حال ما نمی سوزد! با حل مسئله، دیگر نمی توانیم مسئولیت گریزی کنیم. به همین دلایل بیشتر آدم ها به سراغ حل مسئله نمی روند!

عدم حل مسئله، به معنی مسئولیت گریزی ماست. یادمان باشد اگر امروز برای حل مسئله تلاش کنیم، کیفیت زندگی ما بالاتر خواهد رفت.

شاگردانم از از من می پرسند، خانم معتمد پویا، چطوری حل مسئله کنیم؟ در ادامه به پاسخ این سؤال می پردازم.

جلسه ی رسمی با خود

اولین شرط برای حل مسئله، برگزارکردن یک جلسه ی رسمی با خودمان است. یک جاهایی ممکن است این جلسه، مهمان هم داشته باشد. این مهمان می تواند طرف اختلاف، مثلاً همسر باشد.

6 روش برخورد با افراد بد قلق
ادامه ی مطلب

در این جلسه، به مسئله، کاملا جدی نگاه کنیم. به حل مسئله، وقت اختصاص دهیم. به مسئله، به دید یک فرصت نگاه کنیم. بنابراین در اتاق را ببندیم و گوشی موبایل و اینترنت خاموش.

همچنین مسئله را کاملاً مکتوب کرده و روی کاغذ بنویسیم. دوستان خوبم نوشتن مسئله روی کاغذ، معجزه می کند. زمانی که می نویسیم، فرایند ذهنی ما متفاوت خواهد شد.

مراحل حل مسئله

مراحل حل مسئله به صورت زیر است:

  1. فهم مسئله
  2. روش های مختلف حل مسئله
  3. انتخاب یکی از روش ها و اجرای آن
  4. بازخورد
  5. اطمینان

در ادامه ی این مقاله، مراحل بالا را یاد می گیریم.

۱- فهم مسئله: 

اگر مسئله را اشتباه بفهمیم، اشتباه جواب می گیریم.

برای فهم مسئله، وقت بگذاریم. از خودمان سؤال بپرسیم: مسئله ی درست من چیه؟ مسئله ی واقعی را پیدا کنیم. وقتی صبح ها دیر از خواب بلند می شوم، آیا مسئله، تنبلی من است یا بی هدفی من؟

نقش مان را در مسئله بپذیریم. از خودمان بپرسیم نقش من چیه؟ اگر این را ندانیم، شروع می کنیم به ایراد گرفتن از دیگران و همه چیز را گردن دیگران انداختن. مثلاً وقتی من با همسر رابطه ی خوبی ندارم، نگویم: ایراد از اونه! یا وقتی شاغل نیستم، نگویم: کار نیست! بازار خرابه!

مسئله را به صورت کامل روی کاغذ بنویسیم. مثلاً بنویسیم: اختلاف من و همسرم در زمینه ی برگزاری مهمانی ها.

فن بیان در حل مسئله

مسئله، شفاف باشد. مثلاً جمله ی “من با همسرم مشکل دارم” یا “همسرم اعصابم را خرد می کند”، شفاف نیست. بهتر است بنویسیم دقیقاً در چه زمینه ای مشکل داریم، از کی؟ چطوری؟ مثلاً بنویسیم “مسئله ی اختلاف من و همسرم در زمینه ی تربیت فرزند”. یا به جای اینکه بنویسیم “من با پدرم مشکل دارم” بنویسیم “من سر پوشش با پدرم اتفاق نظر ندارم”.

یادمان باشد به جای “مشکل” بگوییم “مسئله” . مغز ما از بچگی عادت کرده است که برای هر مسئله ای یک راه حل وجود دارد. بنابراین وقتی بگوییم مسئله، ناخودآگاه راه حل را پیدا خواهیم کرد.

مسئولیت خودمان را بپذیریم و به جای “نمیشه!” بگوییم “چطوری میشه؟”. مثلاً به جای گفتن “در ایران نمیشه پول دراورد” بگوییم “در ایران چطوری میشه پول دراورد؟”.یا به جای اینکه بگوییم “در ایران نمیشه این ها رو پیاده سازی کرد!”، بگوییم “چطوری میشه این ها رو در ایران پیاده سازی کرد؟”.

به جای کلمات “اما” و “آخه” که به ما ترمز می دهند، از حرف ربط “و” استفاده کنیم. مثلاً به جای اینکه بگوییم من می خوام  موفق شوم “اما” دیگه ازدواج کردم و بچه دارم، نمی تونم! دیگه از من گذشته! بگوییم من می خواهم موفق شوم “و” ازدواج کردم “و” بچه دارم.

روش برخورد با افراد مسخره کننده
ادامه ی مطلب

به جای اینکه بگوییم من می خوام آشتی کنم “اما” همسرم قهره بگوییم من می خوام آشتی کنم “و” همسرم قهره.

به جای اینکه بگوییم من می خوام پولدار شم “اما” اوضاع ایران بده بگوییم من می خوام پولدار شم “و” اوضاع ایران بده.

یک سری جاها هست که مسئله وجود دارد اما ما نمی بینیم. یا به مسئله عادت کرده ایم یا صورت مسئله را پاک کرده ایم. یادمان باشد هر چیزی که باعث رضایت ما نمی شود، مسئله است:

  • ترافیک، بعضی ها ترافیک را پذیرفته اند و حسابی سر آن اذیت می شوند. آن ها به ترافیک به چشم یک مسئله نگاه نمی کنند. برای حل آن در مسیر ترافیک می توانیم بخوابیم یا فایل صوتی آموزشی گوش دهیم.
  • گم کردن یادداشت ها و وسایل مثلاً کارت ماشین، کلید، سوئیچ. طبق تحقیقات، ۱۵۳ روز از عمر انسان، صرف گشتن وسایل می شود. یعنی نیم سال از کل عمر انسان! به طور متوسط، مردم روزی ده دقیقه را صرف اینکه کارتم را کجا گذاشته ام، می گذارند! آنها کلی چیز گم می کنند و دائم دنبال وسایلشان می گردند. برای حل این مسئله می توانیم از روش سازماندهی کن ماری و GTD استفاده کنیم. این دو روش به من خیلی کمک کرده است.

جهت یادگیری روش کن ماری، کتاب جادوی نظم را بخوانید.

  • جای پارک ماشین را یادم می رود.(با دوربین از آنجا عکس بگیرم یا در گوگل مپ، یک گزینه ی پارکینگ وجود دارد.)
  • کم خوابی های مکرر
  • سردرد های مکرر
  • در هم شدن فولدرها در کامپیوتر. یکبار برای همیشه برایش سیستم درست کنم.
  • طولانی شدن تلفن ها یا جلسات. برای حل آن با یک سری جمله ها و عبارات، صحبت ها را محدود کنم(مهارت های ارتباطی) یا برای حل آن تعارفات و سؤالات بی خودی مثل چه خبر را حذف کنم(مدیریت زمان).
  • نازک بودن دیوار و آمدن صدای مزاحمت همسایه. برای حل آن روی دیوار، عایق ضد صدا نصب کنم.
  • لامپ اتاقم، نور شدید دارد و چشم هایم اذیت می شوند.(لامپ را عوض کنم.)
  • به هم ریختگی اتاق (برای تمام وسایلم با متد GTD، جای مشخصی را در نظر گرفته ام)
  • وسواس
  • بددلی
  • سوء ظن
  • گم شدن سوئیچ ماشین و ریموت در لابه لای وسایل دیگر کیفم. برای حل این مسئله، آن را در یک جیب مشخص کیف قرار دهم.
  • هر روز نمی دونم چی بپزم؟! برای حل آن یک برنامه ی هفتگی غذایی از قبل داشته باشم.
  • وقتم سر ست کردن اجزای لباس هایم گرفته می شود( برای حل آن از کمد کپسولی استفاده کنم. )
  • وسط فیلم برداری، باتری دوربینم خالی می شود.(برم باتری یدک بخرم.)
  • قرص هایم را فراموش می کنم سر وقت بخورم. (در موبایلم، برایش یادآورنده بگذارم.)
  • هنگام سفر وسایلم را جا می گذارم.(من برای حل این مسئله، یک لیست وسایل سفر از قبل آماده کرده ام.)
  • کیفم خیلی به هم ریخته است.
  • همه اش نیاز به تأیید و تشویق دیگران دارم.(یکبار با خودم حلش کنم که این یک توقع بی جاست.)
  • شماره کارت مدیر ساختمان را جهت واریز هزینه ها، یادم می رود.( برای حل آن عکس شماره کارت را در گوشی ذخیره کنم.)
  • عید نوروز، برنامه ی تفریحی نداریم و کلافه می شویم.
  • شماره ی پرونده ی پزشکی ام را یادم می رود.(برای حل آن، شماره پرونده را در موبایلم ذخیره کنم.)
  • یادم می رود که کتاب را تا چه صفحه ای خوانده ام.(علامت بگذارم.)
  • نام کاربری و رمز عبور را فراموش می کنم.(همه را در یک فایل در کامپیوتر ذخیره کنم.)
  • از رفتار یک نفر دلخورم و مدام خودخوری می کنم.(یا او را همانگونه که هست، بپذیرم یا دلخوری ام را با او در میان بگذارم.)
  • از جای جوش ها رو صورتم ناراحتم.(سراغ درمان آن بروم.)
  • ماشینم کثیف است.(برای تمیز کردن آن یک برنامه داشته باشم.)
  • کندی اینترنت (سرویس دهنده را عوض کنم.)
  • و…
نقش خلاقیت در ارتباطات چیست؟
ادامه ی مطلب

در تمام موارد بالا داشته و خواسته ی ما با هم هماهنگ نیست.

۲- روش های مختلف حل مسئله

بارش فکری راه حل

در این مرحله، تمام روش های حل مسئله که به ذهنمان می رسد را روی کاغذ بنویسیم. تمام راه حل ها، چه خوب و چه بد. پس در مورد خوبی یا بدی روش، قضاوت نکنیم که خوبه، بده؟! موارد زیر به ما در پیدا کردن روش های حل مسئله، کمک می کنند:

  • دیدن آموزش های لازم و مناسب: مثلاً اگر مسئله ی مالی دارم، به کلاس هوش مالی یا بازاریابی بروم. اگر مسئله ی رابطه ای دارم و در خانه همه اش دعواست، به کلاس حل تعارض بروم. اگر مدام سرم کلاه می رود، به کلاس حقوقی قرارداد نویسی بروم.

دوستان خوبم در مرحله ی نوشتن راه حل ها، آموزش دیدن، خیلی کمک کننده است. مثلاً وقتی به کلاس حل تعارض برویم، برای حل مسئله ی اختلافات خانوادگی می توانیم کلی راه حل خوب که در کلاس یاد گرفته ایم را بنویسیم.

  • مطرح کردن مسئله با دیگران مرتبط: برای حل مسئله، سراغ کسی برویم که خودش مسئله اش را حل کرده است. با آدم حسابی ها مشورت کنیم نه کسی که از خودمان بدبخت تر است! چون او می خواهد اثبات کند که از ما بدبخت تر است!
  • الگوبرداری از عملکرد دیگران مرتبط: اگر در اطرافمان کسی تا به حال این مسئله را حل نکرده است، از خودمان بپرسیم آیا فرد دیگری در دنیا تونسته؟ با یک جستجوی ساده در اینترنت می توانیم جواب این سؤال را پیدا کنیم.

آیا در شرایط ناجور اقتصادی، آدم هایی بوده اند که از راه درست و انسانی و اخلاقی رشد کنند؟ در این شرایط نا جور اقتصادی، خوب های بازار چه کار می کنند؟ اگر او توانسته، من هم می توانم. پس غُر زدن، بهانه است، من با غُرزدن، نتوانسته ام مسئولیت خودم را بپذیرم.

روش برخورد با افرادی که نمی خواهند رشد کنند
ادامه ی مطلب

اگر کسی تا حالا نتوانسته این مسئله را حل کند، من اولین می شوم!

  • جست و جو در اینترنت: راه حل خیلی از مسائل ما در گوگل وجود دارد.

بنابراین در این مرحله برای حل مسئله، بطور مثال موضوع مسافرت نرفتن در خانواده، راهکارهایی که به ذهنمان می رسد را به این صورت بنویسیم:

  • مسافرت نریم
  • بی خیال شیم
  • از حالا در تقویم برنامه ی سفر رو مشخص کنیم.
  • و…

۳- انتخاب یکی از روش ها و اجرای آن

در این مرحله، یکی از راه حل های که در بالا نوشته ایم را با مهارت تصمیم گیری، انتخاب کرده و سپس اجرا کنیم.

روش انتخاب راه حل

مثلاً فرض کنید برای حل مسئله، بیست راه حل نوشته ایم. برای انتخاب بهترین روش، یک جدول به شکل حرف T بکشیم. یک طرف جدول، معایب را بنویسیم و یک طرف، مزایا. هر راه حلی، معایب و مشکلات خودش دارد. پس ببینیم با مشکلات کدام راه حل کنار می آییم. بعد همان راه را انتخاب کنیم. راه حلی خوب است که مشکلات اش را می پذیریم.

ویلیام گلسر، روانشناس معروف می گوید: هر راه حلی، مشکلات خودش را دارد. باید تصمیم بگیرید که کدام مشکلات را انتخاب می کنید.

جهت یادگیری بیشتر، مهارت تصمیم گیری را مطالعه بفرمایید.

برای اینکه به اجرای راه حل، متعهد بمانیم:

  • نشانه ی یادآوری: یک نشانه ی یادآوری بگذاریم، مثلاً یک برچسب به در کمدمان بچسبانیم تا یادمان باشد که چه هدفی داشته ایم.
  • یافتن هل دهنده: با یک نفر قرار بگذاریم که مثلاً روزهای دوشنبه عملکردمان را بررسی کنیم. داشتن کوچ یا مربی خیلی کمک کننده است.
  • جوایز کوچک به خود: اگر آن کار را انجام دادیم، به خودمان جایزه دهیم. جایزه، چیزهایی هست که به ما حس خوب می دهد. مثل موسیقی، ماساژ، فیلم، سریال، کتاب.
  • تحلیل پایان شب خودمان: آخر شب، خودمان را تحلیل کنیم که من امروز چه کار کردم؟ من امروز چطور بودم؟ فقط دو دقیقه وقت گذاشتن برای این کار، ما را به سمت بهتر شدن می برد.
  • تصویرسازی ذهنی(دیدن پایان): خودمان را در حالی که آن کار را تمام کرده ایم و خوشحالیم تصور کنیم.
  • تعیین تکلیف با بهانه ها(مسئولیت پذیری): از خودمان سؤال بپرسیم: می خوام بهانه بیارم، یا انجامش بدم؟ جهت یادگیری بیشتر، روش رهایی از بهانه ها را بخوانید.

یادمان باشد راه حل انتخابی را به درستی اجرا کنیم.

۴- بازخورد گرفتن

خیلی ها برای حل مسئله تا اینجا را خوب می آیند. ولی این مرحله ی مهم را رها می کنند. درصورتیکه اصل حل مسئله اینجاست. بعضی ها یک روش اشتباه را سال ها اجرا می کنند.

بازخورد یعنی اینکه بررسی کنیم من چطوری کار کردم؟ آیا عملکردم خوب بوده یا نه؟ کجای این راه حل جدید، ایراد دارد؟ تجربه، زمانی معنا پیدا می کند که ما بازخورد بگیریم. با بازخورد گیری در بیست یا سی سالگی، ده برابر کسی که هشتاد ساله است، از دنیا درک و پختگی داریم.

روش برخورد با افراد بی معرفت
ادامه ی مطلب

یادمان باشد هشتاد سال داشتن، باعث تجربه نیست. چون اغلب افراد، هشتاد سالشان، تکرار یک یا دو یا سه سالشان است. قبول دارید؟ پس سن، عامل تجربه نیست.

چطوری بازخورد بگیریم؟
  • آیا نتیجه ای که می خواستم حاصل شد یا نه جواب عکس داد؟ یا یک کم بهتر شد؟
  • آیا ایراد از روش بود یا نحوه ی اجرا؟ آیا اصلاً درست اجرایش کردم؟
  • چطور می توانست بهتر باشد؟ مثلاً چطوری دفعه ی بعد بهتر از او تشکر کنم؟ یا چطوری دفعه ی بعد کارگاهم رو بهتر برگزار کنم؟
  • آیا افرادی هستند که بهتر این کار را انجام می دهند؟ در ایران، دنیا و حتی سیارات دیگه! بروم از آنها الگوبرداری کنم.
  • برنامه ام  برای دفعه ی بعد چیه؟ چه تغییراتی بدهم؟

۵- اطمینان

اطمینان، یعنی من مطمئن باشم که آن مسئله، دوباره تکرار نمی شود. به این مرحله، سیستم سازی می گویند. از خودمان بپرسیم از کجا معلوم که این مسئله دوباره سر در نیاورد؟ چطوری ریشه ای حلش کنم؟ مثلاً چطوری مسئله ی بالا نیامدن اسلایدهام دوباره تکرار نشه؟ پس در این مرحله درس می گیریم.

قانون ثابت در دنیا: تا درس نهفته در اشتباهی را نیاموزیم، آن مشکل در زندگی ما تکرار خواهد شد.

نکته ی مهم: رفتارهایی که تا به حال مؤثر نبوده، مؤثر نخواهد بود. متأسفانه بیشتر ما به اشتباه رفتارهای غیرمؤثر را تکرار می کنیم.

پس مسئله تا زمانی تکرار می شود که یا از آن درس بگیریم یا بمیریم! قبول دارید؟

اشتباهات ما هر بار بدتر تکرار می شود تا یا از آن درس بگیریم یا از پا درمان بیاورد!

هشدار: اگر مسئله ای همیشه برایمان تکرار می شود، تماماً تقصیر ماست. مثلاً اگر با هر کسی وارد رابطه ی عاطفی می شویم، به مسئله می خوریم پس مهارت های ارتباطی بلد نیستیم. یا اگر هر بیزینسی راه می اندازیم، ورشکست می شویم پس بیزینس بلد نیستیم.

بهترین قانون: اشتباهات دیگران را تکرار نکنیم و هیچ اشتباهی را دوبار تکرار نکنیم.

یادمان باشد ما حق داریم اولین اشتباه را داشته باشیم. این اشتباه، یک تجربه ی با ارزش است. البته به شرطی که دیگران قبلاً آن اشتباه را نکرده باشند یا خودمان قبلاً آن اشتباه را نکرده باشیم!

دوستان عزیزم در این آموزش با مراحل حل مسئله آشنا شدیم:

  1. فهم مسئله
  2. روش های مختلف حل مسئله
  3. انتخاب یکی از روش ها و اجرای آن
  4. بازخورد گرفتن
  5. اطمینان

دوستان خوبم حل مسئله را حتماً در زندگی تان پیاده سازی کنید تا به عادتتان تبدیل شود. هر چند که در ابتدا پیاده سازی آن برایتان سخت است اما ارزش این سختی را دارد.

دوستان عزیزم مرا در اینستاگرام فالو کنید تا از مطالب آموزشی مفید در زمینه ی مهارت های ارتباطی بهره مند شوید. جهت فالو کردن روی لینک زیر بزنید:

اینستاگرام من

برگرفته از:

 سمینار انسان بیشتر از یک نفر

رسالت من این است که دانش و مهارتم را در زمینه ی علم ارتباطات زیاد کنم و با کیفیت مناسب به دیگران آموزش دهم تا در کنار یکدیگر، کشورمان ایران را جای بهتری برای زندگی کردن کنیم.

اینستاگرام من
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۴ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. علیرضا
    ۵:۱۷ ۱۳۹۹/۱۰/۱۹

    مطلب ارزشمندی بود، در مقاله های بعدی باز هم داستات و مثال بیارین با رنگهای مختلف ممنون!
    ضمنا ی سوالی داشتم، بعد ی سال متوجه شدم که دوستم ی بیماری روانی داره و انچنان حالش خوب نیس، از اونجایی که از اکثر افراد سمت چنین افراد بیماری نمیروند و منو هم اذیت میکنه، چکار کنم؟ دوستی رو تمومش کنم؟ صحبت باهاش تنها جنبه سرگرمی برای اون داره و بسیار پرخاشگر و کم ادب هست!

    • مریم معتمد پویا
      ۹:۱۴ ۱۳۹۹/۱۰/۲۳

      سلام.
      ممنونم از توجه و همراهی تون.
      ممکنه بگید منظورتون از رنگ های مختلف در مثال ها چیه؟
      شما در مواجهه با افرادی که براتون اذیت کننده هستند، سه تا انتخاب دارید:
      ۱- اون رابطه رو تموم کنید.
      ۲- با تغییر رفتار و طرز فکر خودتون، اوضاع رو کمی بهتر کنید.
      ۳- اون فرد رو همونطوری که هست، بپذیرید. یعنی دیگه از ویژگی هایی از اون فرد که براتون ناخوشاینده، شکایت نکنید و به رابطه باهاش ادامه بدید(همینی که هست، عوض نمیشه).
      حالا شما بر اساس اینکه تبعات کدوم تصمیم رو می پذیرید، انتخابتون چیه؟

      • علیرضا
        ۲:۲۶ ۱۳۹۹/۱۰/۲۳

        فونت و کادر بندی متنوع، مثلا مثالهای متن با کادر صورتی فکرکنم قبلا بوده، داستانی از خودتون یا بقیه با کادر و پس زمینه بنفش بود. ی جور دسته بندی کردن کل مقاله ازنظرم بود✨
        در مورد اون رابطه هم بیشتر فکر میکنم چکار کنم! ضمنا شما کتابی برای نحوه ارتباط با دیگران یا کنار امدن با افراد مختلف به یاد دارید ؟ ممنونم از اینکه جواب کاملی و اصولی دادید